به کیرم یا به چشمم؟
بنویس. بنویس که میخاهم بروم کپهی خابم را بگذارم و بمیرم. کپهی مرگ. کپر مرگ. مرگ. خاب. خاب. مرگ. چه میدانم. آره، من هم نمیدانم. اما باید دانست. اما وقتی ندانست چه باید دانست؟ باید دانست که نباید خود را به ندانستن زد. چشم فیلسوف گوز و دانستگی. پس باید بپایستگی؟
چه میخاستم بگویم؟ میخاستم بگویم به تخمم. آره، به تخمم. البته اولش این نیست. اولش وقتی میخاهم بنویسم اولین چیزی که از دستم میریزد، یعنی میخاهد بریزد، «به کیرم» است. بکیرم. بکیری؟ بکیر میتواند یک اسم باشد. یک اسم است. اسم ترکی. بکیرتاش؟ آن بشیکتاش است مجید. مجید خودتی و جد و آبادت. آها. خابم.
خاب میدیدم. توی خابم داشتم میگفتم باشد، او خوب است، بکیرم. ترکیب را دارید؟ یک. باشد. دو. او خوب است. سه. بکیرم. یا: باشد. تو خوبی. در پرانتز حتا جد در جد تو خوباند. چهار. بکیرم. ترکیب را دارید؟
توی واقعیت هم کم اینطور نیستم. توی واقعیت اما میکوشم کمتر اینطور باشم. آخر آخی به حال کیرم. چقدر بار بکشد. بار چیزهایی که برای من رنج است ولی حوالهشان میکنم به ادارهی او. آنجا هم که همهی کارمندها خاب. همه خاب بودند، مرسوله برگشت خورد؟ چه میدانم، شاید. ولی خب آخی به حال کیرم.
باید ببینم؟ بایدماید برای من نکن اما، باید ببینم؟ به خودم میگفتم رنجم از خوب بودن دیگری را به جای حواله کردن، باید ببینم. چه چیزی از من در کنار چه چیزی از او قرار میگیرد که میرنجم؟ چه چیزی از خودم را در کنار چه چیزی از او میبینم که میرنجم؟ این را میشود گرفت و باقیاش را حواله کرد. شما هم بیدار شوید و بدفعید این حوالهها را، اَه. مرتیکهها.
الهه نصیری
پ.ن: متاسفانه یک خطای آماری بزرگ در داده. آنچه اول آزادنویسیام ظهور میکند «کیرم دهنتان» است نه «به کیرم». اما کار از کار گذشته دیگر چون دیوار بر اساس دومی بالا رفت و اینجوری.
@elahebaseda
