بسم لـله‌ی قادر بیدار می‌شوی. می‌پلکی. تبلیغ طراحی می‌کنی. ناهار… — جَست‌وجو | الهه نصیری — TG.ME

بسم لـله‌ی قادر

بیدار می‌شوی. می‌پلکی. تبلیغ طراحی می‌کنی. ناهار می‌خوری. خلوتک نویسایی که می‌خاهی را فراهم می‌کنی. آزادنویسی می‌کنی. لباس می‌پوشی. می‌روی دفتر. در دفتر، وبینار «نویسنده‌ساز» را شرکت می‌کنی. حرف نوشتن و استمرار و چس‌بنیادی انگیزه است. ایموجی تاییدکن سبزه‌دست می‌گذاری. یادداشت‌ برمی‌داری. بعد از وبینار، سامانه را چک می‌کنی. پروژه شکار می‌کنی. زنگ می‌زنی و شکارهایت را به قول لنا راپورت می‌دهی. کاغد برمی‌داری و کمی می‌نویسی. می‌روی مرغ‌فروشی و فرموده‌ی ننه‌ات را می‌خری. برمی‌گردی خانه. می‌روی پشت میز. خوشه‌یی می‌کشی برای ماه پیش‌رو. لش می‌کنی روی تخت. دوباره خلوتک نویسایی که می‌خاهی را فراهم می‌کنی. می‌روی سراغ کتاب «نگارش دانشگاهی؛ پارگراف‌نویسی» که امروز در «نویسنده‌ساز» به واسطه‌ی پرسش زهرا هادی معرفی شده؛ می‌خانی بلکه تمرین‌هایش چاره‌ی زدودنِ شاعرانگی باشد. فصل دوم «دُن کیشوت» یا «دُن کی شد» را می‌خانی. با برگی می‌قرارید و گفت‌وگو می‌کنید. یادداشتکی می‌نویسی با عنوان «فضا چیست؟». شام می‌خوری. تاریکی هوا، سنگین‌تر از شامی که خورده‌یی، توی شکمت ته‌نشین شده و خابت گرفته. همه‌چیز کوک است و خوشحالی که چه روز خوبی بود امروز با خلوتک‌هایی که ساخته‌یی. اکه‌هی، می‌بینی ساعت یازده است. باید نوشته‌یی منتشر کنی. همه‌چیز کوک است و خوشحالی که چه روز خوبی بود امروز با خلوتک‌هایی که ساخته‌یی. که. تویت تقی می‌خورد به توقی. دسته‌ی بادکنک عواطف در دستت، هر بادکنک، بَبرِ دریدن می‌شود. خاموشی می‌زنی. می‌خزی توی تخت. باید یادداشتی بنویسی. می‌نویسی و نمی‌شود چون نمی‌خاهی بَبرهایت را بنویسی. می‌نویسی و نمی‌شود و نوشته‌ات سردرد می‌شود. پا می‌شوی و روشنی می‌زنی. می‌روی پایین. آب می‌زنی به صورتت. می‌روی آشپزخانه. معجزه‌ی پروردگار از روی یخچال به تو می‌گوید سلام: شکلات. آب می‌نوشی. با یک مشت تخمه برمی‌گردی اتاقت. بساط می‌‌کنی روی تخت به تخمه‌شکنی. فرشته‌ی الهام می‌گوید: بسم لـله‌ی قادر. که حفظ استمرار، حاصلِ مهارت للگی برای عواطف است. هر روز ادامه دادن و کار را پیش بردن در آشفته‌زمان، حاصل مدیریت عاطفه است.

الهه نصیری
@elahebaseda
❤‍🔥4❤4⚡2🔥1🍓1
August 22, 2026 147 6