نه
هر بار که سرمو میذارم رو بالشت، اولین میلم اینه: کوتاه کردن موهام. از ته. جوابم: «نه». چون موهای بلندمو دوست دارم. میخام موهام بلند و باز و پریشون باشن. چون تو نظرم موهام همونان که یه روز دریا میشن. اما دارن میریزن. موجام. موهام.
«نه». «امشبم باید بنویسم؟» «آره». «نه» دوم، پاسخیه به سوالی که نیست: «نمیشه که ننویسم؟» «نه».
با خودم میگم دیگه نمیرم. جوری رفتار میکنم که قراره دیگه نرم. میگه زود بخاب، صبح بیداری شی که بری. میگم باشه. باشه. باشه. باشه. فردا یه عذابه.
شروع میکنم به نوشتن یه فهرست. هر موردو با «دلم میخاد» میآغازم. نه، اولش نمیتونم بنویسم «دلم میخاد»، مینویسم «دلم میخاست». ناممکنوار. بعد میرسم به «دلم میخاد».
میبینم دلم شهر میخاد. فضا میخاد. حرکت میخاد. فرصت میخاد. پرسه میخاد. خلوت میخاد. اینجا رو نمیخاد. اینجور نمیخاد. با خودم میگم دیگه نمیرم. یه جور رفتار میکنم که قراره دیگه نرم.
باشه. باشه. باشه. فردا میرم.
دلم «نه» میخاد. باشه، باشه، فردا میرم؟ این منم؟ من آدمِ «نه» گفتن نبودم؟ بارزترین و برازندهترین ویژگی من «نه» گفتن نبود؟ تاتیتاتی میکنم برای «نه»، برای «دلم میخاد»، بزرگآدمِ اتفاق و واقعیت تنه میزنه به تاتیِ من.
الهه نصیری
@elahebaseda
11
3
2
1
1August 18, 2026 149 5 2