ملال، تعلیق، فرسایش
سرنوشت یک ملت میان «نه جنگ و نه صلح!»
حداقل از اردبیهشت ۱۳۹۷ و در پی خروج آمریکای ترامپ از برجام، جامعهی ایران در میان یک وضعیت مبهم معلق شده است؛ «مذاکره نمیکنیم و جنگ نخواهد شد». چند مورد انتخابات در نظام ج.ا.، تعویض دولت در آمریکا، درگیریهای وسیع منطقهای، اعتراضات خیابانی خونین و حتی دو جنگ گسترده میان ایران و آمریکا/اسرائیل و کشته شدن تعداد زیادی از سران نظامی، امنیتی و حتی سیاسی ایران هم نتوانسته است که تغییری بنیادین در این وضعیت پدید آورد.
با سرعت گرفتن وقایع پس از هفتم اکتبر، بسیاری از ایرانیان امید داشتند تا بهمنی که سنوار و رفقایش به راه انداختند، با هر هزینهای این بنبست را بشکند، اما با وجود وقوع اتفاقاتی مهم، مسئلهی اصلی کماکان حل نشده است؛ سقوط بشار، جنگ دوازده روزه، اعتراضات دی ۴۰۴ و جنگ چهل روزه که شامل حذف رهبری نظام، جنگ منطقهای، محاصرهی دریایی، تهدید به جنگ زیرساختی و بسته شدن تنگه هرمز هر چند لرزههایی بر تن وضعیت انداخت، اما کماکان در روی همان پاشنه میگردد. زوال تدریجی زیرساختهای صنعتی و اقتصادی، رکود تورمی، درگیریهای محدود با غرب و صلبیت سیستمی که انگار هیچ ارادهای برای عقبنشینی ندارد. نه مخالفان سیستم توانایی اثرگذاری جدی دارند، نه منتقدان درونی و استحالهطلبان میتوانند فرمان را به سمتی دیگر بچرخانند، نه برای آمریکا و متحدانش گزینهای کمهزینه و مطمئن برای تغییر رفتار وجود دارد و نه خود سیستم میتواند به آرمانهایی مثل اخراج آمریکا از خاورمیانه، ساخت/در آستانهی ساخت بمب اتم، کنترل تنگهی هرمز و نابودی اسرائیل برسد.
در نتیجهی تمام اینها تا امروز، ملتی چند ده میلیونی دچار زوالی تدریجی و دردناک شده است؛ با قطعی مکرر برق، گرانی هوشربا و زمزمهی قحطی، آرزوهایش را دزدیدند، فردایش را ربودند و زندگیاش را روز به روز تنگتر میبیند و مثل شخصیت اصلی رمان «محاکمه»ی کافکا، لحظه به لحظه روحش فرسایش مییابد...
@youngconservative
