برادران کارامازوف» و «محور مقاومت» چطور زندگی میلیون‌ها نفر فدای… — محافظه‌کار جوان — TG.ME

«برادران کارامازوف» و «محور مقاومت»
چطور زندگی میلیون‌ها نفر فدای رؤیابافی‌های انتزاعی شد؟

«برادران کارامازوف»، آخرین رمان نویسنده‌ی سترگ روس، «فئودور داستایوفسکی» است. رمانی طولانی و مفصل که پس از ۱۴۰ سال هنوز هم نقش بسیار مهمی در پژوهش‌های ادبی، الهیاتی، تاریخی، فرهنگی یا روان‌شناسانه دارد. در یکی از معروف‌ترین بخش‌های این کتاب، ما روایت یک بحث مهم را میان دو برادر می‌خوانیم. «ایوان کارامازوف» به عنوان یک روشنفکر سکولار و نماینده‌ی عقلانیت مدرن در یک سمت و در سمت مقابل، قهرمان کتاب، «آلیوشا (الکسی) کارامازوف» که یک مومن سنتی و باورمند به مسیحیت ارتدوکس است. ایوان ادعا می‌کند که عاشق «بشریت» است اما توان محبت ورزیدن به آدم‌هایی واقعی، ناقص، گاه شرور و گاه ابله را ندارد و آلیوشا (در حقیقت، داستایوفسکی از زبان او) جواب می‌دهد که مقابله با شر، نه از رهگذر ایده‌هایی انتزاعی چون «عشق به بشریت» بلکه به واسطه‌ی عمل خیر، ازخودگذشتگی واقعی و محبت به همین آدمیانِ ناکامل و پرایراد رخ می‌دهد. دیدگاهی که می‌توان آن را «متقدم دانستن امر/انسان انضمامی به امر/انسان انتزاعی» دانست و در اندیشه‌ی قرن بیستم هم نمایندگانی مهم داشت: در فلسفه‌ی «لویناس» در باب اخلاق و شروع اخلاقی زیستن از «چهره‌ی دیگری»، در هشدارهای «آرنت» در مورد «تمامیت‌خواهی» و فراموشی انسان و در تحلیل «اوکشات» از «عقل‌گرایی در سیاست» و شکست عقل‌گرایان در سیاست‌ورزی.
از دریچه‌ی این نزاع فکری، وضعیت، مصائب و مخاطرات امروز ما نیز قابل توضیح است؛ کشور ما اکنون در میانه‌ی جنگی ویرانگر است و در عین حال، پیش از جنگ نیز، یک دهه تلاطم دهشتناک اقتصادی و درگیری‌های خونین خیابانی را به چشم دیده است. بلایایی که باید آن را در سیاست خارجی حکومت مستقر ریشه‌یابی کرد، بالاخص آن‌چه «مقاومت» نامیده می‌شود.
حتی پیش از استقرار جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب ۵۷، سمت و سویی که ایدئولوگ‌ها و رهبران آن انقلاب در مورد جهان داشتند معلوم بود. خصومتی شدید با اسرائیل و غرب‌ یا بخ اصطلاح خودشان، «استکبار»، که تا بن دندان در ساختار حکومت رخنه کرده و ادامه دارد.
این خط مشی سیاست را نه عرصه‌ای برای تعقیب منافع ملی و صلح، که راهی برای عملی کردن آرمان‌هایی به زعم خود اخلاقی و شرافتمندانه مثل «اخراج غرب از منطقه» یا «نابودی اسرائیل» می‌دید و در این راه از هیچ بهایی فرو نگذاشت. «راه قدس از کربلا می‌گذرد» جنگ با عراق بعثی را هشت سال ادامه داد و پس از آن و در دوران رهبر دوم، موجب شکل‌گیری چیزی شد که «محور مقاومت» نام دارد، محوری که هدف آن محاصره‌ای کامل دور اسرائیل بود و همزمان توان آزار دادن آمریکا را نیز داشت.
مهم نبود که بالعکس ادعاهای اخلاق‌مدارانه‌ی اولیه، حمایت از این ائتلاف موجب چه بلایایی برای میلیون‌ها نفر می‌شود یا چه هزینه‌ای را بر ایرانیان وارد می‌کند، آن «ایده» در طی سال‌ها فربه و فربه و فربه‌تر شده بود و با خرواری احساساتی‌گری اتصال‌یافته‌ی مذهبی یا ملی‌مسلکانه، راه را برای بلایای مهیب‌تر باز می‌کرد‌. برای رهروان این راه، اهمیتی نداشت اگر برای حمایت از حزب‌الله بیخ گوش اسرائیل، به واسطه‌ی حمایت از بشار اسد، میلیون‌ها سوری آواره و چند صد هزار نفر کشته شوند، یا جنوب لبنان به بهانه‌ی «حمایت از غزه» به میدان جنگ حزب‌الله و اسرائیل تبدیل و با خاک یکسان شود‌ یا جنگ به خاک ایران کشیده شود. خنده‌دار و تراژیک است، اما حتی اهمیتی نداشت که خود اهالی غزه، که بهانه‌ی اولیه‌ی این حرکت بودند، قربانی یک انتحار احمقانه شوند‌ و مجبور شوند به‌جای خانه در چادرها زندگی کنند‌.
و حالا، امروز در انتهای مسیری نشستیم که به واسطه‌ی تقدم ایده‌هایی انتزاعی بر زندگی واقعی و تجربه‌ی زیسته‌ی «آدم‌ها» شروع شد. فدا کردن چیزهایی ملموس به پای آرمانی که از لحاظ عقلانی، تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و حتی مذهبی به ما نامربوط بود. تنها آورده‌ی چنین تجربه‌ی سنگین و تلخی، می‌تواند این باشد که اگر آینده‌ای فردای این وضعیت داشتیم، هیچ آرمان انتزاعی‌ای، حتی اخلاقی‌ترین و موجه‌ترین آن‌ها، نباید به بهای زندگی حاضر و جاری آدم‌های واقعی دنبال شود.
@youngconservative
July 25, 2026 20K 459