هفته خاکستری...
شعر: شهیار قنبری
خواننده: فرهاد
آهنگ: واروژان
متن:
شنبه روز بدی بود روز بیحوصلگی
وقت خوبی که میشد غزل تازه بگی
صبح یکشنبه من جدول نیمه تموم
همه خونههاش سیاه روی خونه جغد شوم
صفحه کهنه یادداشتهای من
گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه
غروب سهشنبه خاکستری بود
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامهٔ من
عصر چهارشنبه من عصر خوشبختی ما
فصل گندیدن من فصل جون سختی ما
روز پنجشنبه اومد مثل سقاهک پیر
رو نوکش یه چیکه آب
گفت به من بگیربگیر
جمعه حرف تازهای برام نداشت
هرچی بود پیش تر از اینها گفته بود
پ.ن: پساز ۱۵سال ممنوعیت، اجازه فعالیت میگیرد و کنسرتی تکنفره را با یک پیانو و گیتار برگزار میکند. در میان اجرای کنسرت، تماشاگری از او میخواهد ترانۀ وحدت را بخواند. با متانت میگوید این ترانه به گروه کر نیاز دارد.
با گذشت ۲۴سال از درگذشتش، رسانۀ فشل ملی، ترانۀ وحدت را در روز ولادت محمد(ص) چپ و راست پخش کرد، تا نشان دهد با این همه بودجه و ادعا چقدر فقیر و حقیر است.
@farsh_nevesht












