آخر شاهنامه
...آب ها از آسيا افتاده است,
دارها بر چيده, خونها شستهاند.
جاي رنج و خشم و عصيان بوتهها
پشكبن های پليدي رسته اند.
مشتهای آسمان كوب قوي
واشده ست و گونه گون رسوا شده ست.
يا نهان سيلي زنان, يا آشكار
كاسهٔ پست گدائی ها شده ست
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
وآنچه بود, آش دهن سوزي نبود.
اين شب ست, آری, شبي بس هولناک؛
ليك پشت تپه هم روزي نبود...
تصویر و صدا از: صفحه اینستاگرام bookclub_daghdaghak
@farsh_nevesht
1August 29, 2026 84 1