کاتالاکسی: post #640 — TG.ME

بازار، امپراتوری و انباشت ثروت (قسمت نهم-2)-بازار، ضدبازار و انباشت ثروت

همانگونه که در ابتدای این یادداشت اشاره شد برودل برای توضیح این واقعیت، اقتصاد را به سه لایه تقسیم می‌کند؛ زندگی مادی، اقتصاد بازار، و سرمایه‌داری. در لایه‌ی دوم (اقتصاد بازار)، رقابت نسبتاً آزاد میان خریداران و فروشندگان وجود دارد، آنچه که در آسیا در غیاب اروپاییان جریان داشت. اما لایه‌ی سوم (سرمایه‌داری) که برودل آن را ضدبازار (Anti-market) می‌نامد، عرصه‌ای است که قوانین بازار رقابتی در آن کارایی ندارند و قانون جنگل حاکم است. در این لایه است که شکارچیان بزرگ (امپراتوری‌ها، دولت‌های امپریالیستی، شرکت‌های دارای امتیاز سلطنتی و امروزه شرکت‌های چندملیتی، انحصارگران فناوری و ابرقدرت‌های نظامی)، با تکیه بر قدرت نظامی، لابی‌های سیاسی و اعتبار مالی، خود ساختارِ بازار را بازنویسی می‌کنند.

در تاریخ استعمار، نظام کارتاز، تصرف مالاکا، نسل‌کشی در باندا، و نهایتاً استقرار نظام مالیاتی دیوانی در هند، همگی فعالیت‌هایی در این لایه‌ی ضدبازار بودند. آن‌ها برای تعیین اینکه "چه کسی حق تجارت دارد" و "چه کسی قیمت را تعیین می‌کند" به زور و خشونت متوسل شدند، نه به رقابت در بازار.

نکته‌ی نهایی و بسیار مهمی که برودل، و بعدها اقتصاددانان توسعه‌ای نظیر هاجون چانگ بر آن تأکید کرده‌اند، پاک‌سازی روایت تاریخی توسط روشنفکران انگلیسی در قرن نوزدهم است. آدام اسمیت و پیروان لیبرال او، درست در زمانی که بریتانیا با استفاده از ترکیبی از حمایت‌گرایی (قوانین ناوبری)، قدرت دریایی، معاهدات فریبنده (متئون)، و غارت مستقیم بنگال به برتری صنعتی رسیده بود، شروع به ترویج ایده‌ تجارت آزاد به‌عنوان یک قانون طبیعی و ابدی و مخالفت با استعمار و انحصار کردند. آن‌ها نه‌تنها از نقش تعرفه‌ها و خشونت استعماری در صعود بریتانیا چشم‌پوشی کردند، بلکه این تاریخِ خونین را پاک‌سازی کرده و صعود خود را صرفاً حاصل کارایی بازار آزاد جلوه دادند. این همان انداختن نردبانی است که چانگ به آن اشاره دارد. "پس از بالا رفتن، نردبان را از زیر پای دیگران بردارند و مدعی شوند که راه موفقیت، رها کردن نردبان است! به عبارت دیگر، روایت بازار آزاد نه‌تنها یک توصیف ناقص از تاریخ است، بلکه یک سلاح ایدئولوژیک برای حفظ برتری کشورهای استعمارگر و پنهان‌کردن گذشتهی غارتگرانه‌ آن‌هاست.

برودل به ما نشان می‌دهد که بازار خودتنظیم یک افسانه است، اما یک افسانه‌ بسیار قدرتمند و خطرناک. چرا که این افسانه، تاریخ واقعی انباشت ثروت را به یک "نتیجه‌ طبیعی کارایی" تقلیل می‌دهد. در نهایت، تاریخ ثروت غرب، تاریخ فتح و تسخیر است؛ تسخیر قواعد بازی توسط کسانی که توپخانه، ناوگان و امتیاز سلطنتی در اختیار داشتند. برودل هشدار می‌دهد که اگر بخواهیم بفهمیم چرا برخی ثروتمند و برخی فقیر ماندند، نباید به این افسانه رایج چشم بدوزیم؛ بلکه باید به با نگاهی عمیق‌تر و خراشیدن این رویه زیبا تاریخ ضدبازار  بنگریم؛ تاریخ خشونت، انحصار، پاک‌سازی روایت و استعمار. این همان افق نگاه اقتصاد سیاسی است که اقتصاد نئوکلاسیک با حذف تاریخ، آن را از دسترس ما خارج کرده است. باید دانست که روایت‌هایی که ثروتمندشدن غرب را صرفاً به کارایی بازار، مالکیت خصوصی و تجارت آزاد نسبت می‌دهند، با شواهد تاریخی درباره نقش قدرت دولتی، انحصار، استعمار، برده‌داری و سیاست صنعتی ناسازگارند. بازار و قدرت نه دو قلمرو کاملاً جدا، بلکه دو مؤلفه‌ درهم‌تنیده در سازمان تاریخی مبادله و انباشت‌اند.
پایان
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
❤6👍1
August 9, 2026 430 3 7