✳️ چرا تحصیلات دانشگاهی در جامعهٔ پساصنعتی اینقدر مهم شد؟
در سال ۱۹۴۹، تعداد آمریکاییهایی که مدرک چهارسالهٔ دانشگاهی داشتند، ۵٫۴ میلیون نفر بود. امروز این رقم به حدود ۹۳ میلیون نفر رسیده است.
اما از نگاه دارون عجماغلو، اهمیت این تغییر فقط در افزایش تعداد فارغالتحصیلان نیست. تحصیلات دانشگاهی معمولاً ارزشها و علایق مشترکی مانند احترام به دانش و علم، نگاه جهانوطنانهتر، شبکههای اجتماعی جدید و مهارتهای فنی و اجتماعی ارزشمند ایجاد میکند. به همین دلیل، دانشگاه میتواند به مجرایی طبیعی برای شکلگیری گروهی با ایدهها و ترجیحات مشترک تبدیل شود.
اما مهمتر از افزایش تعداد، افزایش جایگاه اقتصادی و اجتماعی افراد تحصیلکرده است.
در سال ۱۹۳۹، متوسط درآمد یک فارغالتحصیل دانشگاه تقریباً ۶۶ درصد بیشتر از متوسط درآمد یک فارغالتحصیل دبیرستان بود. با رشد سریع دستمزد کارگران یدی در دوران رونق صنعتی، این فاصله تا سال ۱۹۷۹ به ۴۷ درصد کاهش یافت.
اما از آن زمان، روند کاملاً معکوس شد. امروز، افراد دارای تحصیلات دانشگاهی تقریباً ۹۰ درصد بیشتر از آمریکاییهایی که تحصیلاتشان در حد دبیرستان است درآمد دارند.
بااینحال، همین مقایسه نیز ممکن است عمق واقعی شکاف را پنهان کند. اگر بهجای مدرک تحصیلی، درآمد مشاغل حرفهای مانند مهندسی، مدیریت، پزشکی، حقوق، حسابداری و اقتصاد را با درآمد مشاغل یدی مانند تولید صنعتی، ساختمان، حملونقل، نظافت، کارهای دفتری و مشاغل فنی مقایسه کنیم، واگرایی حتی چشمگیرتر است.
در سال ۱۹۳۹، درآمد مشاغل حرفهای حدود ۷۸ درصد بیشتر از مشاغل یدی بود. این فاصله در سال ۱۹۷۹ به ۵۲ درصد کاهش یافت، اما امروز به رقم خیرهکنندهٔ ۱۱۰ درصد رسیده است.
اما یک نکتهٔ مهم دیگر وجود دارد: همهٔ دانشگاهرفتهها به یک اندازه از این تحول سود نبردهاند.
عجماغلو میان فارغالتحصیلان نخبه با مدارک معتبر و مهارتهای تحلیلی ارزشمند، و انبوه افرادی که صرفاً تحصیلات دانشگاهی دارند، تمایز میگذارد. اقتصاد پساصنعتی بهطور ویژه تقاضا برای برخی مهارتهای حرفهای و تحلیلی را افزایش داده و در نتیجه، بازده اقتصادی تحصیلات و مهارتهای خاص بسیار بیشتر از گذشته شده است.
در سوی دیگر، فناوریهای دیجیتال بسیاری از وظایف یدی و اداری را که پیشتر توسط افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی انجام میشد، خودکار کردند؛ در حالی که همین فناوریها تقاضا برای بسیاری از مشاغل حرفهای و تخصصی را افزایش دادند.
به این ترتیب، شکاف میان افراد دارای تحصیلات دانشگاهی و فاقد آن، و همچنین میان مشاغل حرفهای و یدی، فقط یک شکاف درآمدی نبود. به گفتهٔ عجماغلو، این واگرایی به «تغییر عظیمی در جایگاه اجتماعی» نیز انجامید.
و فرهنگ شایستهسالاری آمریکا این واگرایی را تشدید کرد؛ فرهنگی که موفقیت اقتصادی را «حقِ برآمده از شایستگی» میدانست—یعنی پاداشی سزاوارانه برای استعداد.
در نتیجه، هرچه ثروت و موفقیت اقتصادی بیشتر به سمت افراد دارای تحصیلات و مهارتهای فنی بالاتر حرکت کرد، این تصور نیز پذیرفتنیتر شد که کسانی که موفق شدهاند، شایستهٔ موفقیت خود بودهاند و کسانی که عقب ماندهاند، باید برای ورود به مشاغل پردرآمد تلاش و سرمایهگذاری بیشتری روی خود میکردند.
Reference:
Daron Acemoglu, What Happened to Liberal Democracy?: Remaking a Politics of Shared Prosperity, Chapter 7, “Postindustrial Politics.”
@exitvoiceloyalty





