ملیگرایی مدنی در انگلستان
ملت انگلیسی اولین ملتی بود که خود را بهمثابۀ جامعهای سیاسی تصور کرد، مبتنی بر رضایت آزادانۀ شهروندانش و تعهد مشترک آنها به آزادی. انقلاب انگلستان در قرن هفدهم اولین جنبش بزرگ ملی در تاریخ مدرن بود و جنبشی برای آزادی سیاسی و بهرسمیتشناختن حقوق فرد بهعنوان شهروند بود. ملت انگلیسی، ملتی به معنای جامعهای فرهنگی یا زبانی نبود، بلکه به معنای جامعهای سیاسی بود، مبتنی بر رضایت آزادانۀ شهروندانش. ملت انگلیسی، ملتی از شهروندان آزاد بود که با ارادۀ خود گرد هم آمده بودند تا جامعهای سیاسی تشکیل دهند و در آن جامعه، حقوق و آزادیهای فردی خود را حفظ کرده بودند. ملیگرایی انگلیسی هرگز منحصراً فرهنگی یا زبانی نبود؛ همیشه سیاسی بود و هدفش برقراری دولتی آزاد و دموکراتیک بود.
در انگلستان، خیزش تودورها بارونهای فئودال را فرسوده کرد و تجارت یکپارچهای به ارمغان آورد. سپس در جنگ داخلی قرن هفدهم انگلستان، که شورشی علیه تلاش برای گسترش همان «مطلقهگرایی» بود، «اولین موج بزرگ ملیگرایی ... کل یک ملت را در بر گرفت». اینجا اولین نمونۀ ملیگرایی مدرن را مییابیم، که در عین حال دینی، سیاسی و اجتماعی بود، هرچند هنوز ملیگرایی سکولاریزهشدهای که در پایان قرن هجدهم پدید آمد، نبود. میلتون و کرامول هر دو عمیقاً مذهبی بودند، اما بهنحوی مهم، بر عقل و ایمان تأکید داشتند. همچنین تصادفی نبود که انگلستان در همان دوره شاهد ظهور علم بود. علم، بهویژه برای آرمانگرایی مانند بیکن، نهتنها چشمانداز ثروت، بلکه دگرگونی شرایط زندگی بشری را در بر داشت. این نشانهای از جهتگیری جدید، آیندهنگر و پیشرو بود که ما میخواستیم آن را برای ملیگرایی لیبرال ادعا کنیم، انتظاری از جامعهای که بهطور مداوم بهبود مییابد. این بهنوبۀ خود، جهتگیری متفاوتی را نسبت به تاریخ رقم زد، بهگونهای که تاریخ ملت میتوانست عمدتاً بهعنوان چیزی تلقی شود که هنوز ساخته نشده است. این بیارتباط با این واقعیت نبود که ملیگرایی انگلیسی «هرگز یکپارچگی کامل فرد در ملت را هدف ملیگرایی قرار نداد و همیشه تأکید زیادی بر فرد و بر جامعۀ انسانی فراتر از همۀ تقسیمات ملی داشت».
بااینحال، ملیگرایی انگلیسی زودتر از دیگران در صحنۀ اروپا ظاهر شد. در قارۀ اروپا، روند عمومی بهسوی تثبیت و سکولاریزاسیون دولتها پیش رفت، بدون سطح مشارکت مردمی که در انگلستان قرن هفدهم دیده شد. «دولتگرایی (Etatism)، نه ملیگرایی، از فروپاشی جهانگرایی (Universalism) قرون وسطایی پدید آمد». سیاست بهتدریج عقلانیتر شد، اما «تودهها همچنان در اشکال عاطفی دین زندگی میکردند». تنها در اواخر قرن هجدهم بود که ملیگرایی شروع به رقابت با دین بهعنوان منبعی برای «گرمای عاطفی» کرد. این نیاز دولتهای سکولار را برآورده کرد، که دیگر نمیتوانستند بهراحتی برای مشروعیت خود به دین تکیه کنند. «ملیگرایی دولت جدید را مشروع ساخت و آن را عمیقاً در قلبها و ارادههای شهروندانش کاشت».
مفهوم انگلیسی ملیگرایی، با تأکیدش بر انجمن آزاد موجودات عاقل، تنها مفهوم ملیگرایی است که با اصول برابری انسانی (human equality) و کرامت انسانی (human dignity) سازگار است. مفهوم انگلیسی ملیگرایی تنها مفهوم ملیگرایی است که میتواند به نظمی بینالمللی صلحآمیز و همکاریجویانه منجر شود. ملیگرایی انگلیسی، با تأکیدش بر اصول عقلانی و جهانشمول آزادی و برابری، تنها ملیگراییای است که میتواند بهعنوان الگویی برای پیشرفت بشریت خدمت کند.
در اروپای غربی—انگلستان، فرانسه، ایالات متحده—ملیگرایی در ابتدا سیاسی بود، مرتبط با مفاهیم آزادی فردی و حقوق شهروندی. در اروپای مرکزی و شرقی—آلمان، روسیه، کشورهای اسلاو—ملیگرایی در ابتدا فرهنگی بود، مرتبط با مفاهیم سنتهای تاریخی و زبان. در اولی، ملت بهمثابۀ جامعهای عقلانی تصور میشد، در دومی بهمثابۀ جامعهای ارگانیک. مفهوم غربی، ملت را واحدی سیاسی و سرزمینی میدانست که با ارادۀ آزاد شهروندانش شکل گرفته است؛ مفهوم مرکزی و شرقی، ملت را جامعهای فرهنگی و زبانی میدید که با پیوندهای خونی و تاریخی شکل گرفته است.
📘 ایدۀ ملیگرایی: پژوهشی در ریشهها و پیشینۀ آن
✍🏻 هانس کون
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
January 10, 2026 109