افکار عمومی و چالش‌های دموکراسی مدرن واقعیت را باید پذیرفت که میل… — کتاب‌خوان (علم و روشنگری) — TG.ME

افکار عمومی و چالش‌های دموکراسی مدرن

واقعیت را باید پذیرفت که میل سیال و ناپایداری جایگزین افکار عمومی (public opinion) می‌شود. عوامل و رخدادهای ویژه‌ای افکار عمومی را به این سو و آن سو می‌برند. تأثیر این میل سیال و ناپایدار، شبه تأثیر محموله‌ای معلق روی یک کشتی بی‌ثبات است. نهادهای قانونی متعلق به دولت‌های دموکراتیک رفاه اجتماعی، افکار عمومی دست‌نخورده را دوست دارند و به آن امید بسته‌اند، زیرا این افکار هنوز یگانه منبع مقبول مشروعیت‌بخشی به قدرت سیاسی است. دولت مدرن، حاکمیت مردم را که همان سیطره‌ی افکار عمومی است، اساس حقانیت خویش می‌داند. بدون این خصلت و بدون جایگزین ساختن افکار عمومی به‌عنوان منبع هرگونه تصمیم‌گیری، حقانیت دموکراسی مدرن فاقد هرگونه مضمون و محتوا است.

در فضای آشفته‌ی عقاید مشوش و دیدگاه‌های عامه‌پسندانه‌ای که رسانه‌های توده‌ای رواج می‌دهند، شکل‌گیری افکار عمومی به مراتب دشوارتر است تا در فضای مباحثه‌ی عقلانی‌ای که جریان‌های مختلف فکری درون جامعه، در روند مبارزه با یکدیگر به آن دامن می‌زنند. سیطره یافتن افکار عمومی اکنون از هر وقت دشوارتر شده است. شیوه‌ای که به لیبرالیسم برمی‌گردد، قصد دارد در قلب حوزه‌ی عمومی در حال زوال، روند ارتباطی حلقه‌ی درونی نمایندگان را زنده نگه دارد، نمایندگانی که قادرند در قالب «جماعت» به افکار عمومی شکل بدهند. این به آن معناست که آن بعد از عمومیت که ضامن عقلانیت است، به بهای از دست رفتن بعد دیگرش، یعنی همگانی بودن آن که ضامن دسترسی همگانی است، نجات یابد.

افکار عمومی از رهگذر بحث‌های پارلمانی خواسته‌هایش را به دولت اعلام می‌کند و دولت نیز سیاست‌هایش را به اطلاع افکار عمومی می‌رساند. کنشگران سیاسی متخاصم، هسته‌ی احزاب دولتی و احزاب اپوزیسیون هستند. آزاده‌ی احزاب، همان اراده‌ی شهروندان فعال است. اراده‌ی خوبی که در دولت و پارلمان نیز اکثریت دارند، با اراده‌ی عمومی یکی گرفته می‌شود. افکار غیرعمومی فقط هنگامی به‌عنوان افکار عمومی موجودیت می‌یابد که از رهگذر احزاب پردازش شود. سازمان‌ها عامل بسیج‌کننده و انجام‌بخش افکار شهروندان هستند و بیرون از چارچوب سازمان‌ها، عموم به هیچ‌وجه قادر نیست نقش سیاسی‌اش را در شکل‌دادن به وفاق و افکار عمومی در دموکراسی ایفا نماید. با این همه، ضعف اصلی این نظریه این است که عموم را در مقام شکل‌دهنده‌ی افکار عمومی کنار می‌گذارد و سازمان را جایگزین آن می‌سازد.


📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی

@SciBookReader
January 20, 2026 147