زوال حوزه‌ی عمومی و تبدیل آن به میدان رقابت منافع ادغام متعاقب دولت و… — کتاب‌خوان (علم و روشنگری) — TG.ME

زوال حوزه‌ی عمومی و تبدیل آن به میدان رقابت منافع

ادغام متعاقب دولت و جامعه در اواخر سده‌ی نوزدهم و اوایل سده‌ی بیستم به معنای پایان حوزه‌ی عمومی لیبرال بود. حوزه‌ی عمومی در دموکراسی‌های مبتنی بر دولت رفاه اجتماعی عمدتاً میدان رقابت منافع متضاد بود. در این میدان، سازمان‌های نماینده‌ی گروه‌های مختلف اساساً در پی آن بودند که بین خودشان و نیز با مقامات دولتی مصالحه و ساخت‌وباخت کنند و «عموم» را از برنامه‌های خود حذف و طرد نمایند. شکی نیست که در این میدان، «افکار عمومی» (public opinion) مهم محسوب می‌شد، اما مقصود از آن بحث آزاد و همگانی نبود. ماهیت و کارکرد افکار عمومی در این نوع حوزه‌ی عمومی را می‌توان در واژگان تشخیص داد که در ارتباط با آن استفاده می‌شدند: «پژوهش افکار عمومی»، «عمومیت تبلیغات»، «امور روابط عمومی» و غیره.

مطبوعات و رسانه‌های همگانی نیز در این حوزه بیش از آنکه در خدمت تقویت بحث عمومی و آگاهی‌بخشی باشند، همچون فناوری‌هایی برای مدیریت وفاق و تقویت فرهنگ مصرف (consumer culture) ایفای نقش می‌کردند. نظریه‌پردازان اجتماعی فمینیست معتقدند تفکیک نهادی امر عمومی و امر خصوصی اصلی‌ترین عامل شکل‌دهنده‌ی تاریخ فرودستی زنان است. نظریه‌پردازان سیاسی که احساس می‌کنند تحلیل‌های اجتماعی کلان و پژوهش‌های تجربی خرد درباره‌ی نظریه‌ی هنجاری عدالت، آن‌چنان که باید وجود ندارد، از تحلیل نظری-تجربی این کتاب راجع به شبکه‌ی عوامل به‌هم‌پیوسته‌ای که اجرای دموکراتیک عدالت را تعیین و تحدید می‌کنند، استقبال می‌کنند.

نیم قرن پیش‌تر، افکار عمومی نوعی واکنش بی‌شکل از جلب توده‌ها توصیف شده بود: «بیان دیدگاه‌ها، داوری‌های ارزشی و سلیقه‌ی همگان یا هر جماعت خاصی». بدین ترتیب، افسون هنجارین و قانونی‌ای که نظریه‌ی حقوق به دور این مفهوم پیچانده بود، کم‌کم زدوده شد. افکار عمومی به موضوع تحقیق اجتماعی-روان‌شناختی بدل گشت. با جدا شدن مفهوم افکار عمومی از مجموعه‌ی کارکردی نهادهای سیاسی، خصلت عمومی بودن آن سلب شد. افکار عمومی اکنون محصول فرایند ارتباطی میان توده‌ها محسوب می‌شود.


📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی

@SciBookReader
January 19, 2026 138