دگرگونی رسانهها و زوال حوزهی عمومی
رسانههای تودهای (Mass Media) در جوامع مصرفی مدرن بهجای تقویت بحث عمومی انتقادی، به ابزاری برای مدیریت وفاق و ترویج فرهنگ مصرف تبدیل شدند. در حالی که حوزهی عمومی سیاسی (Political Public Sphere) بدون سیطرهی افکار عمومی (Public Opinion) فاقد مضمون و محتواست، این رسانهها با رواج دیدگاههای عامهپسند و عقاید مشوش، شکلگیری افکار عمومی را دشوارتر کردهاند. هدف لیبرالیسم حفظ جماعت منتقدی است که به بحث عمومی عقلانی میپردازد، اما در قلب حوزهی عمومی در حال زوال، این روند ارتباطی بهسختی زنده نگه داشته میشود.
افکار عمومی یگانه منبع مقبول مشروعیتبخشی به قدرت سیاسی در دولتهای دموکراتیک رفاه اجتماعی است. نهادهای قانونی این دولتها به افکار عمومی دستنخورده امید بستهاند، زیرا حاکمیت مردم (Popular Sovereignty) اساس حقانیت آنهاست. با وجود ناپایداری افکار عمومی، که تحت تأثیر عوامل و رخدادهای ویژه به اینسو و آنسو میرود، این مفهوم همچنان در نظریهی سیاسی اهمیت دارد. اما رسانههای تودهای با عمومیت نمایشی و فریبکارانه (Manipulative Publicity)، ذهنیت مطیع و عامیانهای را در عموم پرورش میدهند که با بحث انتقادی فاصله دارد.
تحقیقات تجربی علوم اجتماعی با کیفیت پوزیتیویستی، سویههای نهادی افکار عمومی را نادیده میگیرند و به تحلیل اجتماعی-روانشناختی آن میپردازند. افکار عمومی به نگرشهای اعضای یک گروه اجتماعی دربارهی موضوع خاص گفته میشود. این تعریف، عموم را ابتدا مترادف توده و سپس معادل گروه میکند. چارچوب اجتماعی-روانی ارتباط به روابط بین دو یا چند نفر تقلیل مییابد و شیوههای نهادی که در دورهی لیبرال به بحثهای عمومی-انتقادی منجر میشد، تداعی نمیشود. افکار گروهی زمانی صیغهی عمومی پیدا میکند که بهلحاظ ذهنی در مقام افکار مسلط چیرگی یابد.
رسانههای تودهای از طریق تأثیر مستقیم و همچنین از طریق رهبران فکری، که گاهی تفکرات ژرف خود را از مباحثهی عقلانی و ادبی کسب کردهاند، بر فرایندهای ارتباطی گروهی اثر میگذارند. اما این افکار، تا زمانی که در شبکهی ارتباطی جماعت منتقد شکل نگیرند، همچنان بخشی از افکار غیرعمومی محسوب میشوند. تبدیل شدن فکر به عمل در کنترل قدرتمندانی است که کانالهای عمل و فعالیت را سازماندهی میکنند.
📘 دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
✍🏻 یورگن هابرماس
↔️ جمال محمدی
📚 گروه کتابخوانی علمی
@SciBookReader
January 24, 2026 371 3