تعریف ملی‌گرایی مدنی و قومی ایدۀ نوین ملی‌گرایی که در قرن هجدهم… — کتاب‌خوان (علم و روشنگری) — TG.ME

تعریف ملی‌گرایی مدنی و قومی

ایدۀ نوین ملی‌گرایی که در قرن هجدهم پدیدار شد، عمیقاً با تأکید جدید بر آزادی فردی و با ایده عقل‌گرایانه روشنگری (Enlightenment) و بشری آزاد که در عدالت و صلح متحد شده است، پیوند داشت. ریشه‌های این ایده در جهان غرب، به‌ویژه در انگلستان و فرانسه، بود و تا امروز در آنجا خصلت اصلی خود را به‌عنوان مفهومی عقلانی و جهان‌گرا از آزادی حفظ کرده است. این ملی‌گرایی لیبرال و جهان‌گرا به اروپای غربی محدود نماند؛ بزرگ‌ترین پیروزی‌های آن در خارج از اروپا، به‌ویژه در ایالات متحده، جشن گرفته شده است. بااین‌حال، ملی‌گرایی همیشه و همه‌جا یکسان نبوده است. ملی‌گرایی‌ای که در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم در اروپای مرکزی و شرقی شکل گرفت، عمیقاً با ملی‌گرایی جهان غرب تفاوت داشت.

در جهان غرب، ملی‌گرایی بر پایۀ ایده‌های لیبرال قرن هجدهم و بر خیزش اقتصادی و اجتماعی طبقۀ متوسط استوار بود. این جنبشی برای آزادی سیاسی، به‌رسمیت‌شناختن حقوق فرد به‌عنوان شهروند، حاکمیت مردم (Sovereignty of the people) و همبستگی آن‌ها در دولت ملی بود. این ملی‌گرایی در میان مردمانی پدید آمد که پیش‌تر به درجه‌ای از وحدت سیاسی دست یافته بودند و به آگاهی سیاسی و اجتماعی بیدار شده بودند. در اروپای مرکزی و شرقی، ملی‌گرایی در فضایی متفاوت از نظر سیاسی و اجتماعی شکل گرفت، در میان مردمانی که هنوز به وحدت سیاسی دست نیافته بودند و به‌طور کامل به آگاهی سیاسی و اجتماعی بیدار نشده بودند. دو مفهوم متفاوت از ملت پدید آمد که بر دو مفهوم متفاوت از رابطۀ میان فرد و جامعه، میان انسان و شهروند استوار بودند. یکی اساساً عقلانی و جهان‌گرا بود؛ ملت را انجمنی آزاد از موجودات عاقل می‌دانست که با عملی آزادانه از اراده، از طریق قراردادی، برای تأمین خیر مشترک گرد هم آمده‌اند و پس از ورود به این انجمن، همچنان افرادی با حقوق غیرقابل‌انتقال باقی می‌مانند. دیگری ملت را موجودیتی فرا-فردی، ارگانیسمی می‌دید که فرد در آن زاده می‌شود و در همۀ تفکرات و احساساتش تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد.

این تضاد مطلق نبود؛ گذارها و هم‌پوشانی‌های بسیاری وجود داشت. بااین‌حال، این دو مفهوم در رویکردشان به مسئلۀ ملت اساساً متفاوت بودند و نتایج کاملاً متفاوتی در زندگی سیاسی و فرهنگی ملت‌ها به بار آوردند. مفهوم غربی ملی‌گرایی، که می‌توان آن را ملی‌گرایی سیاسی یا مدنی نامید، بر ایدۀ حاکمیت مردم (Sovereignty of the people) و به‌رسمیت‌شناختن حقوق فرد به‌عنوان شهروند استوار بود. هدف آن برقراری دولتی لیبرال و دموکراتیک بود که در آن همۀ شهروندان در برابر قانون برابر باشند و در زندگی سیاسی ملت مشارکت کنند. مفهوم مرکزی و شرقی ملی‌گرایی، که می‌توان آن را ملی‌گرایی فرهنگی یا قومی نامید، بر ایدۀ ملت به‌مثابۀ جامعه‌ای فرهنگی و زبانی شکل‌گرفته از پیوندهای خونی و تاریخی استوار بود. هدف آن حفظ یا احیای فرهنگ ملی مبتنی بر زبان، دین یا سنت‌های تاریخی بود.

مفهوم غربی ملی‌گرایی نگاهی جهان‌گرا داشت؛ ملت را بخشی از جامعۀ بزرگ‌تر بشری می‌دانست و به همکاری ملت‌ها در نظمی بین‌المللی صلح‌آمیز و عقلانی هدف داشت. مفهوم مرکزی و شرقی ملی‌گرایی نگاهی خاص‌گرا داشت؛ ملت را موجودیتی یگانه و انحصاری می‌دید و اغلب به نگرشی غیرمتحمل و تهاجمی نسبت به دیگر ملت‌ها منجر می‌شد. مفهوم غربی ملی‌گرایی آینده‌نگر بود؛ ملت را موجودیتی پویا می‌دانست که می‌توان آن را با ارادۀ آزاد شهروندان شکل داد و بهبود بخشید. مفهوم مرکزی و شرقی ملی‌گرایی گذشته‌نگر بود؛ ملت را موجودیتی ثابت می‌دید که توسط گذشته و میراث فرهنگی‌اش تعیین شده است.


مفهوم غربی ملی‌گرایی محصول روشنگری و خیزش طبقۀ متوسط بود؛ ریشه در ایده‌های عقل‌گرا و لیبرال قرن هجدهم داشت. مفهوم مرکزی و شرقی ملی‌گرایی محصول رمانتیسیسم (Romanticism) و واکنش علیه روشنگری (Enlightenment) بود؛ ریشه در ایده‌های غیرعقلانی و ارگانیک اوایل قرن نوزدهم داشت. مفهوم غربی ملی‌گرایی تنها مفهومی از ملی‌گرایی بود که با اصول برابری انسانی (human equality) و کرامت انسانی (human dignity) سازگار بود. مفهوم مرکزی و شرقی ملی‌گرایی اغلب به انکار حقوق فرد و سرکوب آزادی او منجر شد.


📘 ایدۀ ملی‌گرایی: پژوهشی در ریشه‌ها و پیشینۀ آن
✍🏻 هانس کون
📚 گروه کتابخوانی علمی

@SciBookReader
January 9, 2026 116 1