ریشه‌های جهان‌گرایانۀ ملی‌گرایی مدنی ایدۀ نوین ملی‌گرایی که در قرن… — کتاب‌خوان (علم و روشنگری) — TG.ME

ریشه‌های جهان‌گرایانۀ ملی‌گرایی مدنی

ایدۀ نوین ملی‌گرایی که در قرن هجدهم پدیدار شد، عمیقاً با تأکید جدید بر آزادی فردی و با ایدۀ عقل‌گرایانۀ روشنگری (Enlightenment) و بشری آزاد که در عدالت و صلح متحد شده است، پیوند داشت. ریشه‌های این ایده در جهان غرب، به‌ویژه در انگلستان و فرانسه، بود و تا امروز در آنجا خصلت اصلی خود را به‌عنوان مفهومی عقلانی و جهان‌گرا از آزادی حفظ کرده است. این ملی‌گرایی لیبرال و جهان‌گرا به اروپای غربی محدود نماند؛ بزرگ‌ترین پیروزی‌های آن در خارج از اروپا، به‌ویژه در ایالات متحده، جشن گرفته شده است.

نکتۀ قابل‌توجه این است که در دوران باستان، تنها دو قوم با آگاهی ملی، یعنی یونانیان و یهودیان، جهان‌وطنی (Cosmopolitanism) و جهان‌گرایی (Universalism) آگاهانه‌ای را پرورش دادند. خداوند، آشتی‌دهنده کثرت به وحدت است. یونانیان از طریق تأمل و خردی سرشار از اعتدال به این آشتی دست یافتند؛ آن‌ها هرگز تردید نداشتند که اگر انسان‌ها بتوانند فضیلت را تأمل کنند، آن را دوست خواهند داشت. یهودیان این آشتی را نه در تأمل دانش، بلکه در تلاش اراده یافتند. پادشاهی آینده هرگز در جهانی ماورایی، در آسمان، انتظار نمی‌رفت، بلکه همواره به‌عنوان مرحله‌ای از تاریخ بشری تلقی می‌شد که صحنۀ آن زمین بود، گاهی زمینی دگرگون‌شده، اما همچنان زمین، با زندگی‌ای پالوده و روشن، اما همچنان انسانی. ... این مرحله‌ای از تاریخ ملی یا جهانی بود.

«روشنگری» سوفسطائیان، رهایی فرد را از سنت‌های تنگ‌نظرانۀ خانواده، قبیله و شهر آغاز کرد و راه را برای «جامعه‌ای گسترده‌تر از افراد که به‌وسیلۀ پیوندهای فکری به‌جای پیوندهای قبیله‌ای یا محلی به هم متصل بودند» هموار نمود. خلاصۀ پلوتارک از زنون: «همۀ ساکنان این جهان ما نباید بر اساس قوانین عدالت خاص خود در شهرها و جوامع جداگانه زندگی کنند، بلکه باید همۀ انسان‌ها را متعلق به یک جامعه و یک نظم مشترک بدانیم». در نتیجۀ رویکرد اسکندر، فلسفۀ جهان‌گرای رواقیون نمونۀ عملی‌ای پیش روی خود یافت.

روم زمینۀ سازمانی‌ای فراهم کرد که در آن ایدۀ رواقی جهان‌وطنی می‌توانست به واقعیت بدل شود. این ایده‌ای اساساً یونانی بود که رومیان آن را پذیرفتند و همراه با ایدۀ یونانی فیلانتروپیا یا انسان‌دوستی (Philanthropeia)، بازسازی کردند تا آرمان هومانیتیس را پدید آورند، «ترکیبی از ویژگی‌های انسانی و انسان‌دوستانه، آن کیفیتی که انسان را انسان می‌سازد... این معنای جدید هومانیتیس تجلی بیرونی خود را در امپراتوری روم یافت که قیصر با احیای ایدۀ اسکندر آن را بنیان گذاشت». بدین‌ترتیب، روم به تاریخ بعدی ملی‌گرایی عمدتاً «جهان‌گرایی امپراتوری» (universalism of the Empire) را به ارث گذاشت.

مسیحیت این امید را به خود اختصاص داد، اما آن را دگرگون کرد، تا حدی با به‌کارگیری ایدۀ یهودی قوم برگزیده. در عین حال، مسیحیت به‌صراحت چندملیتی تصور می‌شد. تفاوت بین ارتدکسی شرقی، با ساختار کلیساهای ملی، و لایه جهان‌گرایی کاتولیک غربی و مجموعه‌ای از سیاست‌های محلی‌تر قابل‌توجه است. اندیشۀ سیاسی قرون وسطی با این باور مشخص می‌شد که بشریت یکی است و باید یک جامعه را تشکیل دهد.

تمدن مدرن در قرن هجدهم به شکل قطعی خود قالب‌بندی شد. داستان ملی‌گرایی از این‌رو در روایتی از توسعۀ تمدن غربی جای گرفته است. این روایت با تولید نوع جدیدی از جهان‌گرایی لیبرال و ساختارهای سیاسی مناسب برای آن از طریق انقلاب، دگرگونی پادشاهی‌های مطلقه، و ایجاد کشورهای جدید در «جهان نو» (new world) به اوج خود می‌رسد. قوانین اساسی آمریکا در سال ۱۷۸۹ پایدار ماندند، زیرا ایده‌ای که نمایندگی می‌کردند چنان با وجود ملت آمریکا درآمیخته بود که بدون آن ایده، هیچ ملتی وجود نمی‌داشت.

از ایده‌های عبری و یونانی، عصر ملی‌گرایی بسیاری از الهامات اولیه و بنیادین خود را گرفت، اما از اورشلیم و آتن همچنین ستارگان راهنمای ابدی می‌درخشند که عصر ملی‌گرایی را فراتر از خود برمی‌کشند و به سوی آزادی عمیق‌تر و اشکال والاتر هم‌گرایی راهنمایی می‌کنند.


📘 ایدۀ ملی‌گرایی: پژوهشی در ریشه‌ها و پیشینۀ آن
✍🏻 هانس کون
📚 گروه کتابخوانی علمی

@SciBookReader
January 7, 2026 125 1