خاستگاه‌های باستانی ملی‌گرایی در یونان و اسرائیل برای آگاهی اروپایی،… — کتاب‌خوان (علم و روشنگری) — TG.ME

خاستگاه‌های باستانی ملی‌گرایی در یونان و اسرائیل

برای آگاهی اروپایی، این پس‌زمینه چیزی بیش از یک صحنه متمایز و مبهم نبود که در تضاد با آن، دو قهرمان بزرگ تاریخ باستان، اسرائیل و هلاس (یونان)، حتی درخشان‌تر به نظر می‌رسیدند. در میان یونانیان و یهودیان، «احساس گروهی طبیعی قبیله‌ای» که در همۀ گروه‌های قومی مشترک است، به چیزی فراتر تبدیل شد. این «چیز فراتر» در ملی‌گرایی یونانی و یهودی بدون مشارکت فعال‌تر و کرامت هر عضو گروه بی‌معنا است. یهودیان و یونانیان «آگاهی جدیدی» پدید آوردند که به هر عضو گروه دانش مأموریتی ویژه می‌داد که به او سپرده شده بود و او را از سایر مردمان متمایز می‌کرد. این آگاهی، که هر فرد در آن شریک بود، او را به کرامتی شخصیتی جدید ارتقا داد و پایه‌های معنوی دموکراسی را آماده کرد. برای یونانیان و عبریان، توده‌های سایر مردمان فاقد کرامت فردی به نظر می‌آمدند، تابع ارادۀ حاکمان مستبد خود، بدون مشارکت در مأموریت ملی و بدون سهمی فعال در زندگی فرهنگی که منحصر به طبقۀ کاهنان بود. ... در میان سایر مردمان باستان، تنها حاکمان و امپراتوری‌ها ردپایی در تاریخ بر جای گذاشتند. اما در میان یونانیان و یهودیان، این خصلت ملی و انرژی خلاق معنوی مردم بود که پایدار ماند.

نکتۀ قابل‌توجه این است که در دوران باستان، تنها این دو قوم با آگاهی ملی بودند که جهان‌وطنی (Cosmopolitanism) و جهان‌گرایی (Universalism) آگاهانه‌ای را پرورش دادند. خداوند، آشتی‌دهندۀ کثرت به وحدت است. یونانیان از طریق تأمل و خردی سرشار از اعتدال به این آشتی دست یافتند؛ آن‌ها هرگز تردید نداشتند که اگر انسان‌ها بتوانند فضیلت را تأمل کنند، آن را دوست خواهند داشت. یهودیان این آشتی را نه در تأمل دانش، بلکه در تلاش اراده یافتند. پادشاهی آینده هرگز در جهانی ماورایی، در آسمان، انتظار نمی‌رفت، بلکه همواره به‌عنوان مرحله‌ای از تاریخ بشری تلقی می‌شد که صحنۀ آن زمین بود، گاهی زمینی دگرگون‌شده، اما همچنان زمین، با زندگی‌ای پالوده و روشن، اما همچنان انسانی. ... این مرحله‌ای از تاریخ ملی یا جهانی بود.

«روشنگری (Enlightenment)» سوفسطائیان، رهایی فرد را از سنت‌های تنگ‌نظرانۀ خانواده، قبیله و شهر آغاز کرد و راه را برای «جامعه‌ای گسترده‌تر از افراد که به‌وسیلۀ پیوندهای فکری به‌جای پیوندهای قبیله‌ای یا محلی به هم متصل بودند» هموار نمود. خلاصۀ پلوتارک از زنون: «همۀ ساکنان این جهان ما نباید بر اساس قوانین عدالت خاص خود در شهرها و جوامع جداگانه زندگی کنند، بلکه باید همۀ انسان‌ها را متعلق به یک جامعه و یک نظم مشترک بدانیم». در نتیجۀ رویکرد اسکندر، فلسفۀ جهان‌گرای رواقیون نمونۀ عملی‌ای پیش روی خود یافت.

از ایده‌های عبری و یونانی، عصر ملی‌گرایی بسیاری از الهامات اولیه و بنیادین خود را گرفت، اما از اورشلیم و آتن همچنین ستارگان راهنمای ابدی می‌درخشند که عصر ملی‌گرایی را فراتر از خود برمی‌کشند و به سوی آزادی عمیق‌تر و اشکال والاتر هم‌گرایی راهنمایی می‌کنند.


📘 ایدۀ ملی‌گرایی: پژوهشی در ریشه‌ها و پیشینۀ آن
✍🏻 هانس کون
📚 گروه کتابخوانی علمی

@SciBookReader
January 4, 2026 98