از دید سو-مین▪️ شوکه شدم چرا گفت بس کنم؟ من فقط تشکر کردم که تو این… — ساقی اسمات 🍷 — TG.ME

▪️از دید سو-مین▪️
شوکه شدم
چرا گفت بس کنم؟
من فقط تشکر کردم که
تو این فکرا بودم که ماشین رو روشن کرد و با سرعت خیلی بالا شروع کرد به روندن
به سختی جلوی خودم رو گرفتم که جیغ نکشم ولی هر چقد بیشتر پیش میرفتیم، سرعتش بیشتر میشد
یه نگاه به مسیر انداختم
به نظر میومد داره میره سمت ویلاش
ولی چرا اینقد سریع؟
چرا گفت بس کنم؟
آروم صداش زدم: جونگکوک؟
چشماش به جاده بود: جانم؟
آب دهنمو قورت دادم: میشه بگی چیو بس کنم و چرا داری اینقد تند میری؟
هنوز حرف کامل از دهنم بیرون نیومده بود که پاشو گذاشت رو ترمز و کنار جاده نگه داشت
با وحشت جیغ کشیدم و صورتمو پوشوندم
که کمربند ایمنیش رو باز کرد و صندلیشو کشید عقب
دو تا ضربه به پاهاش زد: بیا بشین اینجا
با چشمای از حدقه در اومده، دستامو از صورتم برداشتم و نگاش کردم: چی؟ چرا؟
دست و کمرمو یهویی چنگ زد و محکم نشوندم رو پاهاش
جفتمون نفس نفس میزدیم
اون از هیجان و من از ترس
آب دهنشو قورت داد و تو صورتم نفس نفس زد: بهت گفتم که صبرم آخراشه
سعی کردم خونسرد باشم و واکنشی عمل نکنم: صبرت در چه مورد؟ من اشتباهی کردم؟
لبشو گاز گرفت، چشماشو بست و سرشو به طرفین تکون داد: تو جذاب‌ترین خنگ دنیایی سو-مین
اخم کردم: منظورت چیه؟
بوتیمو با دستاش گرفت و همزمان با چلوندنش، بدنمو به پایین تنه خودش کشید
وقتی متوجه وضعیتش شدم، دستامو گذاشتم رو شونه‌هاش و خواستم یکم رو پاهام بلند شم که نذاشت
تقریبا غرید: چیکار میکنی؟
آب دهنمو به سختی قورت دادم: باور کن خودمم نمیدونم
با یه لخند سکسی، دستاشو برد زیر لباسم و رو رونام کشید
دستاش داغِ داغ بودن
با نوازش‌هاش، یواش یواش چشمام خمار شدن
صداش زدم: جونگکوک؟
قفسه سینه‌م رو آروم بوسید: جانم؟
با بوسه‌ش، نرم شدم
اینقدر نرم که هر کاری میکرد، نه نمیاوردم
وقتی دید هیچی نمیگم، صورتمو با دستش قاب گرفت و قبل از اینکه بفهمم چه خبره، لبامو عمیق و محکم بوسید
جفتمون با چشمایی که خمار بودن ولی هنوز بسته نشده بودن، به هم خیره بودیم و همدیگه رو می‌بوسیدیم؛ اینقدر ادامه دادیم که بالاخره چشمامون بسته شد و این بار خودم بدنمو رو پایین تنه‌ش تکون دادم
با این کار، ناله جفتمون در اومد
جونگکوک بوسه رو قط کرد: امشب میخوامت سو-مین
نفسام به شماره افتاده بود: منظورت از تموم شدن صبرت...
پرید وسط حرفم و همزمان با باز کردن زیپ لباسم، سرشو تو قفسه سینم فرو کرد: آره... امشب اینقدر با اعتماد به نفس، قوی و سکسی بودی که باید مال من بشی... باید
❤39
July 24, 2026 489 11 4