🔸️
✍میگویند کلمات گاهی بیش از گلولهها آدم میکشند...شهیار قنبری اما با کلماتش نکُشت، ما را از کشتهشدن نجات داد...شور کاشت و ولوله به جانمان انداخت....عاشقمان کرد...برای دلتنگیهایمان، تنهاییمان، حسرتها و غمهایمان و برای دردهایی که زبان نداشتند، واژه ساخت....سالها پیش، پس از مرگ همسرش، گفته بود: «وقتی او را از دست دادم، تازه شعرهای خودم را فهمیدم.»...آدم گاهی کلمات خودش را فقط وقتی میفهمد که زندگی، معنای آنها را به او تحمیل کند....
حالا در ویدئویی که از خود منتشر کرده، چهرهای شکسته و نحیف میبینیم....مردی که این بار در سایهٔ بیماری پسرش، لورکا، ایستاده است....انگار این درد زخم قدیمی او را دوباره تازه کرد....مردی که علاوه بر تماشای رنج فرزندش، در تأمین هزینههای درمان او نیز درمانده...در برابر بیماریای که نه با کلمات آرام میگیرد و نه با ترانه میتوان از سنگینیاش کم کرد..
دریغ که گاهی دردها، کلمات را میکشند...آنجا که رنج از مرز زبان عبور میکند و واژهها دیگر توان روایت واژهگونی آدم را ندارند.....شاید این بار شعر همقطار و قبیلهاش، اردلان سرافراز باشد که دردش را یادمان بیاورد: «سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم...هر لحظه جز این دست مرا مشغلهای نیست»...برای مردی که یک عمر زخم را به کلمه بدل کرد، کاش هنوز جایی، دستی برای مرهم این زخم مانده باشد!
#شهیار _قنبری




