🔸️
✍فکر... فکر... فکر... فکر و خیال، تداوم نشخوارهای فکریست، نه تدارک تفکر و تخیلی خلاق... اینجا فکر همان به یاد آوردن نگرانیهاست، نه نگرشی که انگیزشی ایجاد کند یا در امیدی بدمد... تسخیر حافظه است به دست دغدغهها....رج زدن رنجها به هم و بافتن زنجیره زخمها، نه بافتن مرهمی بر آنها...زندگی وقتی به سطح بقا برسد، فکر کردن، تحلیل کردن نیست، تحلیل رفتن است!
در چنین وضعی ذهن دیگر محل زایش ایدهها نیست، میدان فرسایش آدمیست....هر بار که نگرانی را مرور میکنیم، گویی اندکی از توانِ تصمیم گرفتن، خواستن و امیدوار بودن کاسته میشود.....فکر به جای آنکه راهی به سوی فهم بگشاید، انرژی روان را میبلعد....آدمی تصور میکند دارد مسئلهای را تحلیل میکند، اما در واقع خودش زیر بار همان مسئله تحلیل میرود....
تحلیل رفتن یعنی کم شدن تدریجی ظرفیت زیستن....یعنی آنقدر درگیرِ فردا شدن که امروز از دست برود....آنقدر گذشته را جویدن که آینده مجال ساخته شدن پیدا نکند.....اینجا ذهن دیگر ابزار رهایی نیست، خودش به بخشی از زندان تبدیل میشود.....تراژدی همینجا زاده میشود...آنجا که آدم خسته از فکر کردن نیست، خسته از فکریست که هیچگاه به فهم، تصمیم، عمل یا امید ختم نمیشود!
September 7, 2026 491 19