🔸️
✍روایتهای سوگ آنقدر زیاد شده و هولناک که دچار سوگ روایت شدهایم....گویی روایتها هم ظرفیت و توان خود را در بیان درد از دست دادهاند....دردهایی که آدم را تا مرز جنون میکشاند....سوگواری نوعی شورش علیه تقدیر و انکار فقدانهاست اما گاهی این شورش و انکار چنان سرسختانه است که فرد سوگوار سر به جنون میزند....دیدید آنها که عزیزی را از دست میدهند خاصه اگر فرزندنشان باشد، مرگ او را انکار میکنند....میگویند نه نمرده...بچهام زنده است...الان بر میگرده و حتی چند روز ممکن است چشم به در بدوزند تا عزیزشان برگردد...عشق قدرتمندتر از آگاهی است....عشق به حضور محبوب میل دارد و آگاهی به مرگ او را انکار میکند تا فقدانش را به محاق ببرد و باور نکند.
شاید عجیب باشد اما مرگ عزیزان بیش از فقدان با حضور مضاعف آنها پیوند میخورد...آنکه رفته بیش از زمان زنده بودن، در زمان و زبان بازماندگان حضور مییابد...تصویرش، صدایش، خاطراتش مدام پیش چشم خانوادهاش احضار میشود....مدام فراخوانده میشود و میل به داشتنش، به لمس کردن و حس کردن و بوییدن و در آغوشش کشیدنش صد چندان میشود اما جای خالیش هم به همان اندازه، نبودنش را دردناک میکند...گاهی چنان دردناک که تمام مکانیسمهای دفاعی روان برای تحمل این فقدان از کار میافتد و فرد را از پای درمیآورد....وای اگر آن مرگ، مردن نباشد، کشته شدن باشد!.
February 24, 2026 2K 17