رابرت سیلوربرگِ بیچاره
مدتی پیش، دوستی پرسید چرا کسی رابرت سیلوربرگ ترجمه نمیکند. وقتی به این بهانه اینترنت را گشتم، دیدم آقای مجیدی در وبلاگِ یک پزشک هم از این بابت گِله کرده بوده. خودم عاشقِ سیلوربرگ هستم و زمانی یکی از سه نویسندۀ محبوبم بود. (الان خیلی وقت است به این فکر نکردهام که نویسندههای محبوبم چه کسانی هستند. ولی هنوز برایم بینهایت عزیز است.)
جوابِ خلاصهاش این است: چون نمیشود. تقریباً تمامِ رمانهای خوبِ سیلوربرگ پر از صحنههای سکس است، آن هم با توصیفاتِ دقیق و مشروح و تنیده در روایت. سیلوربرگ بهترین آثارش را در سالهای ۶۰ تا ۸۰ و همراه با موجِ نوِ علمیتخیلی نوشت. خصوصاً در ابتدای کارش هم بحثِ خردهفرهنگهای «متفاوت» و آزادیِ جنسی داغ بود. او هم تا جایی که توانست از این فضا در داستانهایش استفاده کرد. متأسفانه بخشی از توصیفاتش از سکس هم قدری «قدیمی» است و بعضی از توصیفاتش در بعضی کتابها با معیارهای امروزِ خیلی از خوانندهها لوس یا چندش یا راستش حتی گاهی بهندرت سکسیستی به حساب میآید.
(رمانهای نوجوانانش را نخواندهام. انگار اینطور نیستند. یکی از کتابهایش که به اسمِ سفر به سیاراتِ ناشناخته و در یک چاپِ دیگرش با اسمِ فرزندانِ ناتنیِ زمین قبل از ۵۷ چاپ شده بود از همین رمانهای نوجوانانش بود. سال ۱۴۰۱، مترجمی به اسمِ دکتر فرهاد صابرشهرکی دو کتاب از سیلوربرگ را در زاهدان ثبتِ فیپا کرده، ولی انگار منتشر نشدهاند. به نظرم آنها هم رمانهای نوجوان باشند. داستانهای کوتاهِ کمی هم از او خواندهام. نمیدانم چه وضعی دارند. میمانَد سه رمانِ کودکِ زمان و مردِ پوزیترونی و شبانگاه که حتماً میدانید در اصل داستانکوتاههای آسیموف بودهاند و سیلوربرگ رمانشان کرده. نمیدانم ترجمۀ فارسیشان احیاناً سانسور دارد یا نه. شهریار وقفیپور هم چند سال پیش به من گفت که دوست دارد Dying Inside را ترجمه کند که به نظرِ خیلیها بهترین رمانِ سیلوربرگ است. اما گویا صرف نظر کرده؛ شاید به همین دلیل که نمیخواسته سانسور کند.)
بگذارید تا جایی که حافظۀ خرابم یاری میدهد، نگاهی بیندازیم به موضوعِ کتابهای مهم یا معروفش. رمانِ The World Inside راجع به دنیایی در آینده است که بر اثرِ تقدسِ افراطیِ حیات جمعیتِ زمین به ۷۵ میلیارد نفر رسیده و همه در آسمانخراشهای چندکیلومتری زندگی میکنند. در این دنیا، برای اجتناب از فشارِ روانی بر چنین جوامعِ بستهای، فرهنگِ مردم به این سمت رفته که مردها شبها راه بیفتند و واردِ هر خانهای که دلشان میخواهد بشوند و با هر زنی که میخواهند سکس کنند. (زنها هم اگر بخواهند چنین امکانی دارند، ولی رسمِ رایجی نیست.) ردّ درخواستِ سکس، مگر با اما و اگرهایی خاص، حرمتشکنی و بسیار بیادبانه تلقی میشود. در رمانِ Up the Line شخصیتهای اصلی راهنماهای سفرهای گردشگری در گذشته هستند. یکی از این راهنماها تمامِ هَمّ و غمِ خودش را صرفِ این کرده است که مدام به عقب برود و با نیاکانِ مؤنثش بخوابد. شخصیتِ اصلیِ کتاب هم هرچند در ابتدا با این کارِ او مخالف است کمکم ناخواسته گرفتارِ ماجرایی مشابه میشود.
البته میدانم این دو نمونه از داستانهایش مثالهای افراطی هستند؛ اینجا تار و پودِ داستان با فرهنگِ جنسیِ آن دنیا در هم تنیده. اما بههرحال چنین اوضاعی با مایههای کمی رقیقتر در خیلی از داستانهایش هست. در Dying Inside راوی که تلهپات است و فکرها را میخوانَد در چند جا از عشقش به خواهرش (درست یادم نیست؛ شاید هم خواهرخواندهاش) حرف میزند. زندگیِ جنسیِ راویِ تلهپات در مجموع اهمیتِ زیادی در داستان دارد؛ چون راوی دارد قدرتِ ذهنخوانیاش را از دست میدهد و این مسئله آشکارا نمادی از اختگی است. در Downward to the Earth هم چندین صحنۀ اینچنینی دارد، از جمله مغازلۀ طولانیِ شخصیتِ اصلی با زنی متأهل. در A Time of Changes با دنیایی طرف هستیم که استفاده از ضمیرِ اولشخصِ مفرد در آن ممنوعیتِ مذهبی دارد؛ بههرحال، زندگیِ جنسیِ مردمِ این سیاره هم در داستان پررنگ است، از جمله در همان ابتدایش که راوی شرحِ مفصلی از ماجراجوییهای اینچنینیاش میدهد و حتی با ریزبینیِ تمام از اندازۀ آلتِ خودش حرف میزند. (شاید مهم باشد بدانید: متوسطِ رو به کوچک.) در The Stochastic Man تبادلِ همسر بخشی کوچک اما مهم از فرهنگِ آینده و شخصیتپردازیِ راوی است. در The Book of Skulls هم سوای ماجراهای جنسیِ متعدد در طولِ داستان، احساساتِ همجنسگرایانه (یا بایسکشوالِ) یکی از شخصیتها بخشی مهم در داستان است که حذفش همه چیز را ناقص میگذارد.
ادامه در پایین ⬇️
25
8
1July 6, 2026 1.2K 8