آداش: خیالپردازیِ فانتزی روی یک کلمه
تاریخِ سرّی (secret history) زیرژانری از علمیتخیلی و فانتزی است شبیه به تاریخ بدیل (alternate history) و معمولاً آمیخته به آن. محیطِ رمانهای تاریخِ سری کمابیش همین تاریخِ خودمان است، اما «نقطهی جدایی» (point of divergence) ندارد؛ یعنی هیچ اتفاقِ بزرگِ تاریخی به شکلِ دیگری رخ نداده تا خطِ زمانی از آنجا به بعد متفاوت بشود. تاریخ به همان شکل است که بوده، اما پشتِ رویدادهای بزرگش دلیلی پنهانی وجود دارد، مثل جادو یا قدرتهای ماورایی یا انجمنهای اخوّتِ پنهانی یا حتی توجیهاتی اینجهانی و معمولی که در تاریخِ رسمی ثبت نشده. زیرژانرِ تاریخِ سرّی معمولاً مؤلفههای فانتزی دارد. نمونههای مشهورش یکی مجموعهای به همین اسم است نوشتهی سایمون آر گرین یا جاناتان استرنج و آقای نورل نوشتهی سوزانا کلارک. پرکارترین و بهترین نویسندهی این زیرژانر هم احتمالاً تیم پاورز (Tim Powers) است که تا جایی که خبر دارم هیچ چیزی از او به فارسی ترجمه نشده (شاید به دلیل نثرِ جداً سختش). [یادم بیندازید تکهای از کتابِ دروازهی آنوبیس را که چند سالِ پیش ترجمه کرده بودم بگذارم اینجا.]
تا اینجای کار را داشته باشید؛ بگذارید ناگهان بحث را عوض کنم.
این حرفی که میخواهم بزنم شاید اما و اگرِ زیادی داشته باشد، اما به نظرم پربیراه هم نیست: در لهجهها و گویشهای روستایی وامواژهها و واژههای بیگانه کمتر به کار میروند، چون اساساً کمتر به این نیاز میشود که مفاهیمِ پیچیده را از زبانهای دیگر قرض کنند. ماهیتِ زندگی قدری سادهتر است. یعنی مثلاً در فلان لهجهی فارسیِ فلان روستا ممکن است چون ظرفهای پختوپزشان را از دستفروشهای دورهگرد و چَرچیها میخرند «بشقاب» و «ملاقه» را کمکم بهجای واژههای بومیِ خودشان استفاده کنند، اما بعید است بهجای «پرده» و «پنجره» از برابرهای عربی یا ترکیشان استفاده کنند. در نتیجه، پشتِ هر واژهی وارداتی در چنین لهجهها و گویشهایی احتمالاً یک ماجرایی (مثلاً اقتصادی) هست.
اگر در دهها و صدها روستا در نقطههای دور از هم کلمهای بیگانه رایج بشود، شاید بشود گفت آن دلیل دلیلی کلان است و میشود تحلیلش کرد (مثلاً ساختارِ گردشِ کالا از تولیدکنندگانِ شهری به مصرفکنندگانِ روستایی در جامعهی پیشامدرن).
برای نمونه، کلمهی بسیار نادر و تخصصیِ «ابناللَبون» بهمعنای «شترِ دوساله» واردِ بسیاری از گویشها و زبانهای ایرانی شده (با تلفظی مثل «بَلَبون»). چرا؟ چون خرید و فروشِ شتر، خصوصاً در مسیرهای کاروانرو، اهمیتِ زیادی داشته و نحوهی ثبتِ مشخصاتِ شترها معیارهایی حکومتی داشته (قاعدتاً به زبانِ پرتکلّفِ دیوانی). سوای اینها شتر اهمیتِ مذهبی هم دارد (مثل تعیینِ میزانِ دیه).
حالا فرض کنید کلمهای بیگانه داریم که هم در زبانِ فارسیِ معیار جایی برای خودش باز کرده بوده (به استنادِ لغتنامهها) و هم در گویشهای روستاییِ نقاطِ مختلفِ ایرانزمینِ تاریخی وجود دارد. اما ظاهراً این کلمه هیچ اهمیتی ندارد و هیچ دلیلی به عقلِ آدمیزاد و جن نمیرسد که چرا باید چنین کلمهی بیگانهای اینقدر گسترده شود: «آداش» یا «آتاش»، یعنی دو نفر که اسمهایشان یکسان است. واقعاً چه اهمیتی دارد که دو نفر اسمشان یکی است؟ اگر دارد، آیا اهمیتش آنقدر زیاد است که واردِ این همه گویش و لهجهی جورواجور و حتی گویشِ معیار بشود؟
اینجاست که به خیالاتم پر و بال میدهم. دوست دارم برای حضورِ این کلمهی جداً عجیب دلیل بتراشم. اولش دلیلهای ساده: آیا دو همنام قدرتهایی جادویی نسبت به همدیگر داشتند؟ پای نیروهای نیک در میان بوده یا پلید؟ مثلاً آیا باید لقبی یا اسمِ دومی برای خودشان میساختند تا از شرّ همنامشان در امان باشند؟ یا بر عکس؟ باید بر این همنامی تأکید میکردند تا سپری از جنسِ جادوهای نیک محافظشان بشود؟ آیا زندگی و سرنوشتِ این همنامها در هم گره خورده بوده؟ اگر «همنامِ» یک آدمِ فانی شبحِ شخصیتی بزرگ و قدرتمند از اساطیر بوده چه؟ (در نامِ هر کسی تکهای از سرنوشتش نهفته است؟) گاهی دلایلِ داستانیتری میتراشم و میروم سراغِ زیرژانرِ تاریخ سرّی. آیا وقتی تاتارها و مغولها به ایران حمله کردند آداشها در آن لشکرکشیها نقشی داشتند؟ مثلاً در کنارِ هر سربازِ خونریزِ مهاجم دیوی یا هیولایی بوده آداشِ او. یا نیروهای مدافع هم آداشهایی ماورایی داشتند که به آنها خیانت کردند؟
حیف که داستاننویس نیستم (هنوز). وگرنه از قصهی پشتِ این کلمه به این راحتیها نمیگذشتم.
@PersianSFF
35
2
1
1July 9, 2026 1.5K 5 7