بعدی
فرزین جان سوری مقالهای نوشته به اسمِ «در جستوجوی موج بعدی علمیتخیلی: به نظر شما سابژانرِ بعدی چیست؟». نوشتهاش من را یادِ مطلبی انداخت که خیلی وقت بود میخواستم بنویسم و بدم نمیآید الان اشارهای گذرا به آن بکنم. اما قبلش چیزکی در مورد مقالهی فرزین بنویسم.
موضوعِ مقاله از اسمش معلوم است. حدسهایی که خودِ فرزین زده یا از دیگران نقل کرده جالبند. ترسناکترینش این است که به لطفِ هوشِ مصنوعی زیرژانرِ زبالهپانک (AI-slop / Slop Punk) شکل بگیرد و بازار و اینترنت پر از نوشتههایی بشود که فراوردههای هوشواره هستند. صد البته که چنین اوضاعی از مدتی پیش شروع شده و حتی از پارسال پیرارسال جوایزِ ادبی (خصوصاً ژانری) تمهیداتی را در نظر گرفتهاند برای مقابله با چنان داستانهایی.
بقیهی حدسها را حتماً بروید و بخوانید. اما اگر فرض را بر این بگذاریم که اتفاقی مثل جهادِ باتلری برضد هوشواره رخ ندهد یا بازار و گسترشِ هوشواره سقوط نکند، من دو تا حدسِ دیگر هم دارم که یکی خوشبینانه است و یکی ناشی از بیچارگی و ناامیدی.
اول: خوشبینانه حدس میزنم خوانندهها و نویسندهها در واکنش به زبالهپانک (اگر واقعاً چنین ژانری شکل بگیرد) رویکردی افراطی در پیش بگیرند. مثلاً داستانهایی باب بشود که بازیهای فرمیِ محض باشند؛ از آن نوع بازیهای کلامی و ساختاری که عقلِ جن هم به آن نمیرسد، چه برسد به هوشواره. طبعاً میدانم که هوشواره این یکی را هم شاید بتواند تقلید کند. اما احتمال دارد حداقل تا مدتی بعضی فرمها و روالها تقلیدناپذیر بمانند.
دوم: دستکم تا مدتی بازارِ کلاسیکها داغ بشود. این را نمیشود زیرژانرِ نوظهور دانست. اما احتمال دارد ما انسانها از سرِ بیپناهی و بیچارگی در برابرِ حرکتِ بولدوزروارِ هوشواره، بهسراغ داستانهایی برویم که مطمئنیم مالِ دورانِ پیش از هوشِ مصنوعی هستند. به این شکل، آن داستانها دوباره محبوبیت پیدا میکنند و ما هم دستکم تا یکی دو دهه همهشان را از نو میخوانیم و از نو کشف میکنیم و حتی میرویم سراغِ پرتترین و ناشناختهترین نویسندههای ژانر. چون مطمئنیم محصولِ ذهنِ انسان هستند.
برگردم اولِ نوشتهام. مقالهی فرزین من را یادِ چه انداخت؟ چند سالِ پیش میخواستم داستانِ کوتاهی بنویسم با این مضمون که «مَحمِل یا رسانهی بعدیِ هنر چه خواهد بود؟» محملِ انتقالِ هنر در تصورِ من رسانهای بود که هنرِ انسان بر آن یا به توسط آن رخ میدهد؛ هنرِ انسانِ اولیه بر دیوارِ غارها متجلّی شد و بعد مثلاً روی کوزه و لباس و جینگولجاتِ تزئینی، بعد رفتیم سروقتِ مجسمه و بومِ نقاشی و گچ و کاغذ و غیره؛ حتی در هنرِ مفهومی همهی وسایلِ ممکنی که در دسترسِ بنیآدم بود به محملِ بیانِ هنر مبدل شدند، سرآخر هم نمایشگرِ کامپیوترها محملِ اصلیِ بیانِ هنر شد.
پرسشِ من این بود که محملِ بعدی چه خواهد بود؟ حدسی که زدم (ولی احتمالاً راهِ زیادی مانده تا به آن برسیم) «عکسِ ذهنی» بود: دستگاهی به مغزِ انسان وصل میشود و «هنرمند» به یک پدیده یا مسئلهی خاص فکر میکند و دستگاه یک عکسِ کوتاه از کلیتِ تصویری که در آن لحظه در ذهن پدید آمده میگیرد. این عکس قابلیتِ «تماشا» یا «سیاحت» دارد. «بیننده» دستگاه را به مغزش وصل میکند تا در آن عکسِ ذهنی سیاحت کند و گوشههایی از آن را کشف کند که حتی خودِ هنرمند هم از آن بیخبر است. چون آن عکس شامل بر ضمیرِ ناخودآگاه هم هست.
حالا که فکرش را میکنم این هنر (اگر زمانی پدید بیاید) نمیتواند با هوش مصنوعی آمیخته شود. تصویر باید مستقیماً از مغزِ آدمیزاد برداشته شود. تمامِ آن حسهای بیاننشده و توصیفناپذیر و برزباننیامدنی، تمامِ آن چیزهایی که حتی خودمان هم دربارهی فلان مسئلهی خاص نمیدانیم یا سرکوب میکنیم تا ندانیم، همه در محملِ این هنر تجلی پیدا میکنند. شاید بشود ماهها در یک تصویرِ ذهنی گردش کرد و باز هم کنجها و گوشههای نامکشوفی در آن پیدا کرد.
داستانی که میخواستم بنویسم داستانِ یک قتل در این عکسِ ذهنی بود. داستانم را ننوشتم، ولی حداقل به بهانهی نوشتهی فرزین از آن حرف زدم. شاید کسی که طبعِ شوخش از اذیت و آزارِ دیگران سیراب میشود*، موضوعش را به هوش مصنوعی بدهد و از او بخواهد داستان برایش بنویسد.
[*پانوشت: این نوع تجربهی حسی را که این روزها شادِنفروُید (schadenfreude) میگوییم در فارسیِ کلاسیک با کلمهی «شماتت» بیان میکردهاند. چه شد که معنای «شماتت» اینقدر در فارسیِ معاصر عوض شد، گمان کنم خیلی معلوم نیست؛ هرچند میشود حدسهایی زد یا شاید زده باشند و من بیخبر باشم.]
@PersianSFF
29
3
3July 11, 2026 1.6K 11 12