علمیتخیلی و تعریف آن
چند روز پیش، دوستانِ کانالِ قلمرو ع.ت.ف یک قسمتِ پادکستشان را منتشر کردند دربارۀ تعریفِ علمیتخیلی. (امیدوارم این کانال و برنامههایشان را دنبال کنید.) برنامهشان را که گوش دادم یادِ تعریفهای محبوبِ خودم از ژانرِ علمیتخیلی و فانتزی افتادم. تعریفهای محبوبم را حدودِ بیست سال پیش خواندم و هنوز در ذهنم ماندهاند. در این سالها هم چیزِ دیگری ندیدم که آنقدر چشمم را بگیرد.
اولین تعریفِ محبوبم را به گمانم از زبانِ آقای قصاع در یک جمع شنیدم. بعد نشستیم و دو تا تعریفِ دیگر بر آن اساس ساختیم (نکته: این یکی برای ژانرِ فانتزی هم صدق میکند.). آنچه آقای قصاع از جایی خوانده بود چیزی بود شبیه به این: «داستانِ علمیتخیلی داستانی است که نویسندۀ آن بگوید علمیتخیلی است.» قشنگ نیست؟ مشکل تا حدِ زیادی حل میشود. اما خب ممکن هم هست ناگهان با نویسندهای مثل ری بردبری طرف بشویم که معتقد است بهجز فارنهایت ۴۵۱ هیچکدام از داستانهایش علمیتخیلی نیست. در نتیجه، جمعِ آن زمان پیشنهاد داد: «داستانِ علمیتخیلی داستانی است که ناشرِ آن بگوید علمیتخیلی است.» اما ناشرها مرجعِ خیلی خوبی برای این تعریفها نیستند؛ مثلاً خیلیهایشان آثارِ ادبیترِ ع.ت.ف را با این برچسب به بازار نمیفرستند که مبادا انگِ ژانر به آن بچسبد. یا اصلاً فرقِ علمیتخیلی و فانتزی را نمیدانند. یا مثلاً به نظرم همۀ کتابهای مایکل کرایتون بهعنوان «تریلر» به بازار معرفی شدند.
اینطور شد که جمع به بهترین تعریفِ اینچنینی رسید: «داستانِ علمیتخیلی داستانی است که خوانندههای آن بگویند علمیتخیلی است.» دقت کنید که جمعبودنِ کلمۀ خواننده مهم است. اگر خِرَدِ جمعیِ خوانندهها به این نتیجه برسد که فلان داستان ع.ت است باید آن را ع.ت حساب کرد. از این سه شبهتعریف سومی را بیشتر میپسندم. خردِ جمعیِ خوانندهها طبعاً از تمامِ نویسندهها بیشتر کتاب خوانده و بهتر از آنها الگوها و مضمونهایش را میشناسد.
بههرحال این سه جملۀ بالا «تعریف» نیستند. لُغُزهای بانمکی هستند که «تعریف» را به «برچسب» تقلیل میدهند.
در همان سالها، در یک وبلاگِ انگلیسی (که متأسفانه اسم و رسمش یادم نمانده) تعریفی از دو ژانر علمیتخیلی و فانتزی دیدم که بدجور به دلم نشستند و به تعریفهای محبوبم مبدل شدند:
۱) «علمیتخیلی به داستانی میگویند که یکی از قانونهای جهان را تغییر میدهد.» سفر با سرعتِ فراتر از نور ممکن است، فلان گونه/نژادِ هوشمند میتواند جنسیتش را تغییر بدهد، بیگانهها در تماس با ما هستند، فلان ویروس میتواند مردهها را متحرک کند، جمعیتِ زمین صد میلیارد نفر است، گذشته مفهومِ ملموسی است که میتوان به آن سفر کرد...
۲) «فانتزی به داستانی میگویند که قانونی به قانونهای جهان اضافه میکند.» جادو ماوراءالطبیعه نیست بلکه بخشی از طبیعتِ جهان است، اِلف و دیو و لِپِرکان و دَوالپا وجود دارند، اژدها از گدازههای آتشفشان یا نورِ ماه متولد میشود، میتوان تمامِ قدرت و نیّت و ارادۀ یک شخص را در یک حلقه گذاشت تا بر جهان حاکم شد، خونِ انسان دارای نیرویی زندگیبخش است برای نوشندهاش.
صد البته شاید بشود به پر و پایشان پیچید. مثلاً در تلماسه تواناییِ دیدنِ آینده (همان بینابها و مکاشفهها) بازی با یکی از قوانینِ جهان است یا افزودنِ قانونی تازه به جهان؟ میشود گفت که دومی. گیرم توجیهاتِ علمیِ نصفهنیمهای برایش تراشیده شده باشد. اما داستانِ تلماسه کماکان علمیتخیلی است. چرا؟ من اینجا جملۀ کوچکی به تعریفِ محبوبم اضافه میکنم تا معلوم شود چرا: تا نتایجِ آن را بر زندگیِ انسان به تصویر بکشد. یعنی «علمیتخیلی داستانی است که یکی از قانونهای (علمی یا فناورانه) را در جهانِ ما تغییر میدهد تا نتیجۀ آن را بر زندگیِ انسان به تصویر بکشد.»
بد نیست حالا عبارتِ «قانون علمی یا فناورانه» را کمی توضیح بدهم: این «قانون» لزوماً به آن معنایی نیست که در علومِ دقیقه به کار میبریم. ممکن است با علومِ نرم (مثل جامعهشناسی یا حتی سیاست) سر و کار داشته باشیم (رمانهای ویرانشهری مثل ۱۹۸۴ به همین دلیل ع.ت حساب میشوند). ممکن است با یک «وضعیتِ تثبیتشده» سر و کار داشته باشیم؛ مثلاً افزایشِ جمعیت یا بالاآمدنِ آبِ دریاها هم وضعیتی علمیتخیلی پدید میآورد که تأثیرِ آن را بر کلِ جمعیتِ بشر میشود به تصویر کشید.
به نظرِ من این همان مغزِ علمیتخیلی است: زیر و زبر شدنِ «وضعیتی» تثبیتشده برای بشر در مقامِ یک کلِ واحد و بررسیِ تأثیرِ آن بر بشر در مقامِ یک کلِ واحد.
[این مطلب ادامه خواهد داشت: «برضد تعریفِ علمیتخیلی و در دفاع از تناقض» و شاید «اهمیت سنتهای علمیتخیلی در تعریفش».]
@PersianSFF
24
7
2August 16, 2026 736 8 10