دکارت، با قرار دادن «من می‌اندیشم» در سرآغاز مابعدالطبیعه‌اش ــ یعنی… — Out of Step — TG.ME

دکارت، با قرار دادن «من می‌اندیشم» در سرآغاز مابعدالطبیعه‌اش ــ یعنی با بنا کردنِ کل عمارتِ فکری‌اش بر این شالودهٔ اساسی ــ از همان آغاز، به نام [پیروی از روش] ریاضیاتِ عام، ناچار می‌شود هر آنچه را در تصور (ایده) روشن و متمایز خود مندرج می‌یابد، به اندیشه نسبت دهد و، متقابلاً، فقط آنچه را به اندیشه نسبت دهد که در همان ایده مندرج است.
به این معنا، «من می‌اندیشم» همان‌قدر که سرشار از ایجاب‌هاست، سرشار از نفی‌ها و طردها هم هست. این فقط نخستین رشته از آن رشته برش‌های مفهومی است که رفته‌رفته، موزاییکی از انتزاعات را جای پیوستگیِ واقعیت می‌نشانند، میان وجوهِ امرِ عینی خندق‌هایی برناگذشتنی می‌کنند و، برای آنکه بتوان از آنها گذشت، ابداع پل‌هایی موهوم را ضروری می‌کنند.
اینجا جای آن نیست که مشکلات بی‌شماری را برشماریم که کوگیتو برای مابعدالطبیعه درست می‌کند. آنچه اهمیت دارد این است که خود «من می‌اندیشم» دکارتی ــ یعنی همان گامی از همهٔ گام‌های دکارت که بیش از هر چیز انتظار می‌رود واقعیتی عینی را با همهٔ جوهریت خاصش به ما عرضه کند ــ در حقیقت، از آن واقعیت فقط آن بخشی را به دست می‌دهد که بتوان آن را در ایده حفظ کرد؛ زیرا همان تصورِ روشن و متمایز، هر بخشی از «من» را که خود در بر ندارد، انکار می‌کند: گویی از ندانستن چیزی، حکم به نبودنش، استنتاجی معتبر باشد.



اتین ژیلسون، «آینده مابعدالطبیعۀ آگوستینی»، در
A Gilson Reader: selected from the writings of Etienne Gilson, ed. Anton C. Pegis, lmage Books, 1957.

@out_of_step
August 5, 2026 554 8