ادامه از بالا
هشت (بخش پایانی)
مختصری هم دربارۀ تعارض رگههای ۲ و ۳ و پیامدهایش باید گفت. مارکس پرولتاریا را سوژه و ابژۀ تاریخ میخواست، در مقام ابژه تابع قوانین جبری تاریخ و در مقام سوژه، منجی و خالق تاریخ. مشکل از زمانی شروع شد که تاریخ طبق پیشبینی دترمینیستی پیش نرفت و پرولتاریا به جای انقلاب به دنبال اصلاحات صنفی، بهبود دستمزد، کاهش ساعت کار، و حقوق دموکراتیک رفت. اینجا بود که روحیۀ پرومتهای بر روحیۀ عقلباور-دترمینیستی شورید. پرومته باید موقتاً زنجیر دترمینیسم را از دست و پاهای خود باز میکرد. لنینیسم (و نظریهپردازی لوکاچی) پاسخ به این بحران بود؛ اگر پرولتاریا خودبهخود آگاه نمیشود باید این آگاهی را از بیرون به آن تزریق کرد. در اینجا حزب پیشرو قابلهای میشود که منتظر زایمان طبیعی تاریخ نمیماند، بلکه با سزارین تاریخ را مجبور به زادن جامعۀ بیطبقه و انسان طراز نو میکند. دترمینیسم از آن پس بر طبق تقسیمکاری متافیزیکی، وظیفۀ توجیه جنایت به عنوان گامهای ضروری تاریخ را برعهده گرفت.
این بیمعنایی مطلق رنج بشر و تبدیلش به سرمایهگذاری یا حتی هزینۀ ضروری برای بهشت آینده دورترین چیز از تفکر تراژیک است. (نه آن تفکر تراژیکی که ایگلتون سنگش را به سینه میزند، چون دیدیم که ایگلتون تراژدی را احتمال شکست در یک پروژۀ اساساً خوشبینانه میداند). تراژدی واقعی مارکس نه شکست پروژه، بلکه اصرار بر حذف عامل تراژیک از حیات انسانی است. مارکس و پرومتههای دیگر میخواهند با ولنتاریسم و آفرینشگری مطلق، تناهی هستی یا طبیعت انسان را از میان بردارند. آنچه شرایط بشرش میخوانیم، صرفاً برساختههای اجتماعی میشود که محدودیت یا مانع قابل حذفی در برابر خواست آگاهانۀ انسان در مقام یک نوع (Gattung) است و او میتواند آگاهانه تاریخ و جامعهٔ خود را بسازد. به طرز آیرونیکی این اختیار و آزادی مطلق، تمام آنچه ما از مسئولیت میشناسیم و لذا اخلاق را از بین میبرد.
ارادهباوری مطلق تراژدی را ابزاری فریبکارانه میکند تا عقلانی بودن ریسک را توجیه کند، یعنی که شکست پروژه فاجعهای تراژیک است، نه خطایی نظری. در حالیکه هدف از آغاز غلبه بر امکان تراژدی بوده است. این تقلبی متافیزیکی است: پذیرش تراژدی در نتیجه، اما رد آن در مبانی. به بیان ساده، پذیرش طبیعت بشر و شرایط او مساوی با پذیرش امکان تراژدی (در مبانی) است. پرومتیانیسم با از میان بردن معنای تصمیم و انتخاب، به نام اصالت تصمیم، پیامدهای انتخاب یا تصمیم را هم بیمعنی میکند. در مارکسیسم پرومتهای شرایط بشر قابل تغییر و قابل حذف تصور میشود. پذیرش طبیعت انسان و تناهی او به معنی پذیرش پیشبینیناپذیر بودن یا امکان خیانت نتایج نسبت به تصمیم است، اما هدف مارکسیسم برپایی یوتوپیایی است که امکان بروز چنین تضادهایی در آن نیست. مارکسیسم با نادیده گرفتن تناهی بشر راه را برای جنایت بیانتها گشود. قمار پرومتهای که برای حذف رنج بود، بزرگترین منشأ رنج و فلاکت در تاریخ بشر شد (در مطلب مستقلی به دلایل ضدتراژیک بودن رگۀ سوم هم خواهم پرداخت).
لیبرالیسم هم--که در نهایت از پروژهای راسیونالیستی فراتر نمیرود--ساحت تراژیک و واقعیت شر را انکار میکند و به طریقی دیگر شرایط بشر را قابل مدیریت میداند یا به مسائلِ مدیریتی فرومیکاهد تا اهداف صلح، رفاهیت، و امنیت تهیشده از شور و معنی را تضمین کند. این بیگانگی مطلق یا نیهیلیسمِ حاشای نیهیلیسم امروزه خود را علاج مارکسیسم جا میزند، اما اگر دارویِ مارکسی خود سمی مرگبار از کار درآمد، نباید به اشتباه، واقعیتِ جانکاهِ درد را انکار کرد. فاجعۀ علاج نباید ما را به تقدیسِ مرض وادارد. گفتیم که مارکس دستکم میدانست مشکل چیست؛ رانۀ تفکر مارکسی جستجوی درمان مرضی است که رگههای رمانتیک و پرومتهای در تشخیصش برحق هستند (من سخت بتوانم چیز قابل دفاعی در رگۀ راسیونالیستی پیدا کنم). بنابراین در بازگشت به پرسش آغازین، باید گفت دندان سپید یا آنچه در مارکسیسم هنوز ارزش دفاع دارد، همین تشخیص مرض یا بخش سلبی و نقدی آن است: منظورم نقد نظریۀ قراداد و نفی لیبرالی اجتماع پیشاقرارداد است؛ نقد فرد انتزاعی فاقد شخصیت که به کلی از تاریخ، سنت، و اجتماعش منتزع شده، موجود فاقد تعلقی که منافع و حقوقش بر خیر جمعی مقدم است؛ نقد نفی امر سیاسی و تبدیل سیاست (ساحت تصمیم و حاکمیت) به اداره یا مدیریت تکنوکراتیک؛ نقد خصوصی کردن اخلاق و حذف خیر عمومی که بستر رشد فضایل را از بین میبرد؛ نقد انسانی که فقط خواهان رفاهیت، امنیت و محاسبۀ لذت است (نقد آخرین انسان)؛ و نقد جامعهای که در آن همهچیز کالایی و قابل خریدوفروش است، همهچیز در آن قیمت دارد و هیچچیز در آن ارزش ندارد. باری مارکسیسم هرچه باشد فلسفهای برای آخرین انسان نیست.
@out_of_step
Telegram
Out of Step
ادامه از بالا
هفت
مشکل بزرگتر جایی شروع میشود که مارکس میخواهد این قمار عظیم را با علمیت دترمینیستی تضمین کند. به باور او، این نه یک قمار که ضرورت تاریخ است. او عملاً مخاطرۀ قمار را به یک جنایت تضمینشده بدل کرد. زیرا اگر نتیجه فاجعهبار در میآمد-…
December 23, 2025 720 11