کنترا قجرتاریوس: استاد ذن در یورت شپشها
بخش دوم
.
ناتوانیِ یک ایل در برپایی دولت، کمترین ربطی به ایدۀ دولت محدود ندارد؛ بیقانونی و بینهادی و هرجومرج و تحلیلرفتگی نهادی (institutional atrophy) هم هیچ ربطی به آزادی از مداخله ندارد. این ادراک بدوی از سیاست در واقع خلط آنارشی ایلی و دولت محدود است. در عصر قجری، مفهوم دولت نه نهادی حقوقی و حافظ منافع ملی، که صرفاً تغلب یا استیلای یک ایل بر ایلات دیگر و شهرنشینان بود. قجرتارینها ناتوانی ساختاری بزرگ ایل در برقراری نظم را به احترام به آزادیهای فردی تعبیر میکنند. حال آنکه فقدان حاکمیت قانون، و خود قانون به معنای عام، نه به معنای رهایی از استبداد که به معنی رهاشدن رعیت در برابر استبداد ملوکالطوایفی و غارتگری حکام محلی بود. (همین را به اسم لوکالیسم هم تقدیس کردهاند). در واقع، آنچه این جریان عصر زرین پیشااستبداد جا میزند، چیزی جز وضع پیشادولت نیست. خلط خلوت بیابان با آزادی مدنی را با ژن معیوب قجری یا با منابع مشکوک مالی هم نمیشود توجیه کرد. اگر فقدان نظم و عجز حاکمیت در اعمال و اجرای قانون را آزادی تلقی کنیم، پس باید دوران بربریت و حیات وحش را غایت اعلای لیبرتارینیسم بدانیم. در زندگی شادمانۀ اجداد نخستی ما بر بالای درختان هم نه از توسعۀ آمرانه خبری بود نه از دولت مداخلهگر، همهچیز در طبیعیترین حالت خود یعنی جنگل پیش میرفت. قجرتارینها با ستایش ناتوانی ایل در برپایی نظم، عملاً پسرفت تمدنی، و به محاق رفتن امر ملی را تحدید قدرت و فراغ از ایدئولوژی جا میزنند. اینکه استیصالِ سیاسیِ کنونی یا عقدهای امروزی باعث شود از جای دیگری از تاریخ ما ناصرالدین شاهی خیالی بیرون بزند، جز ناهنجاری(anomaly) و زمانپریشی [و تاریخپریشی] نیست و اینها عملاً علائم یک بیماری وخیمتر است.
در واقع خطاست که قجرتارینیسم را انتخابی معرفتی یا حتی بحثهای راجع به اقتصاد و حدود دولت و مالکیت بدانیم. در لایۀ عمیقتر، قجرتارینیسم صرفاً واکنشی عاطفی-سیاسی به تحقیر است. شاید شما به یاد نیاورید، اما، اوایل، آنها پهلویستیز نبودند ولی پس از چشیدن تحقیر از عوام بیتمیز به دامان نفرت وارونه پناه بردند. تازه قجردوستی آنها از پهلوی ستیزیشان هم متاخرتر است و این کاملاً هم طبیعی است چون این حب اصلاً از آن بغض متولد شده. آنها چون در بازار سیاست امروز مشتری پیدا نکردند و دیدند که اکثریت ملیگرا جدیشان نمیگیرد، ناچار از سر لجاج و از زور میل بیمارگونِ متفاوتبودن (به قول خودشان شهامت و شجاعت خلاف جریان جامعه رفتن) به قطب مخالف پناه بردند، تا خودشیفتگی (narcissism) جریحهدارشان را ترمیم کنند. قجرتاریانیسم در واقع سازوکاری دفاعی برای ترمیم خودشیفتگی جریحهدار و ماخولیای مهتریِ (megalomania) خودنخبهپندارانی است که از اول به دلایل روانی، مستعد این مرض آمریکایی بودند.
پینوشت: راستش هیچ ارجاعی به اتریشیها لازم نیست، چون لیبرتارینیسم ایرانی اصلأ ربطی به اقتصاد ندارد.
@out_of_step
December 24, 2025 3.5K 66