ادامه از بالا چهار گفتیم که مارکس اساساً ضدتراژیک است. او شکست را… — Out of Step — TG.ME

ادامه از بالا

چهار

گفتیم که مارکس اساساً ضدتراژیک است. او شکست را امکانی موقت یا وقفه‌ای برگذشتنی می‌داند. نمی‌شود شکست و ابطال عملی اندیشه‌ها و تراژدی روس یا چین مائو را با چنین مانورهای سخیفی تابعی از ذات تراژیک اندیشۀ مارکس معرفی کنیم. مضافاً اینکه اینها اصلأ ناگزیر نبوده‌اند، کافی بود روشنفکران قدرت‌طلب این راه‌ها را انتخاب نکنند. دید شبه‌تراژیک ایگلتون بیشتر نتیجۀ اعتراف درونی‌اش به محال بودن ذاتی این رؤیاهای شیرین و سرخوردگی متعاقب آن است. ایگلتون تناقض ماتریالیسم جبری و اومانیسم اخلاقی را به کل ندید می‌گیرد: لایه اومانیستی با هستۀ ماتریالیستی همخوانی ندارد. این قبیل توجیه‌های قرن بیست‌ویکمی فقط آن پیرمرد قرن نوزدهمی را با زمانه و‌ تقدیر خودش بیگانه‌تر می‌کند. جعل این مارکس کامل، ولی بی یال و‌ دم و اشکم، بیشتر قرار است خلئی درونی در خود نویسنده را پر کند. ‌ایگلتون خودش را بازیگر یک درام غم‌انگیز جهانی ‌می‌بیند و حس تراژیکش را که حاصل اعتراف به شکست رؤیاباوری مارکسیسم است، به صد و‌ پنجاه سال پیش فرافکنی می‌کند، در حالی بیشتر به دلقکی در نمایشی کمدی می‌ماند که دیری پس از بیرون رفتن تماشاگران از تئاتر همچنان روی صحنه مانده و به لودگی ادامه می‌دهد. نمی‌شود همه انتقادها نتیجۀ بدفهمی یا بدخواهی دشمنان مارکسیسم باشد و همه مشکلات و فجایع کشورهای کمونیستی ناشی از عوامل خارجی، مداخلۀ غربی و جنگ داخلی. علم رستگاری مارکس باید دست‌کم تا حدی ملعنت آشکار نارستگاران و مفلوکان کشورهای مارکس‌زده را توضیح دهد. نسبت‌دادن دستاوردهای بی‌ربط بهبود وضع کارگران، و محدود شدن ساعت کار، بیمه، و حقوق کارگر و خدمات عمومی به مارکسیسم برای ساده‌دلان جذاب است. دفاع ایگلتون فقط بوی گند مردار را بیشتر می‌کند. از آپولوژیست‌ها آبی برای مارکسیسم گرم نمی‌شود.

مارکس نسخه‌پیچ افتضاحی بود، علاجی که پیشنهاد می‌داد همه‌جا حال بیمار را وخیم‌تر کرد یا کلاً از هستی ساقطش کرد. مشکلْ شکست در تحقق آرمان‌هایی شریف و والا نیست، آرمان‌های هولناک یوتوپیای موهومش، اگر عملی می‌شد با هیچ جهنم متصوری--و‌ جهنم‌های واقعی کره‌شمالی و‌ خمر سرخ یا گولاگ‌ها--قیاس‌پذیر نبود. دنیایی که مارکس آرزوی ساختنش را داشت، کمونیسم کامل، روی همه جنایات کمونیسم را سفید می‌کرد. جامعه‌ای که در آن آرمان کمونیستی تحقق یافته باشد، بدتر از هر جامعه‌ای خواهد بود که انسان‌ها تاکنون در آن زیسته‌اند. بلشویک‌ها، که از زندگی عادی نفرت داشتند، جهانی بدون اسطوره و دین می‌خواستند، خوشبختانه چنین جهانی با نیرومندترین، ژرف‌ترین و پایدارترین نیازهای انسانی در تضاد و به همین دلیل غیرممکن است. مارکس جز روشنفکران قدرت‌طلب به کسی سود نرساند، طرح او برای سعادت بشر حتی زن و‌ فرزندان خودش را هم از بدبختی خودساخته نجات نداد. او، چنانکه از زندگینامه‌هایش می‌دانیم، نه مصلحی خوب، نه شوهری خوب، نه پدری خوب، و‌ نه دوستی خوب بود. او جز دوره‌ای کوتاه در جوانی، حتی نویسندۀ خوبی هم نبود. و حالا هم منتقدانش باید او را از دست مدافعانش نجات دهند.

ادامه دارد
@out_of_step
Telegram
Out of Step
ادامه از بالا سه ایگلتون به خودش زحمت بحث درباره شکست‌ها و فجایع کمونیسم را نمی‌دهد و در عوض با حرافی دربارۀ شکست‌ها، بحران‌ها و پیامدهای ناگوار سرمایه‌داری سعی در موازنه دارد. تقصیر شکست مارکسیسم-لنینیسم طبق معمول به میراث تزاری و انحراف استالینی نسبت…
December 19, 2025 577 12