ادامه از بالا
دو
حکایتی هست که همه ما شنیدهایم (به مثلهای عیسی در انجیلها میماند ولی اصلی بودایی دارد): داستان آن سگ مرده که به راهی افتاده بود و عیسیِ مریم و شاگردان بر آن بگذشتند. از قول شمس، «شیخ بر مرداری گذر کرد، همه دستها بر بینی نهاده بودند و روی میگرداندند و به شتاب میگذشتند. شیخ نه بینی گرفت نه روی گرداند نه گام تیز کرد. گفتند چه مینگری گفت آن دندانهایش چه سپید است و خوب.»
امروز در بازار نقد ایدئولوژی، این حکایت مصداقی یافته. هرچند نه من آن شیخم (حاشا و کلا)، نه آن درس اخلاقی منظور من است. لاشۀ ایدئولوژی مارکسی بر سر هر گذر مجازی افتاده، بویی دلآزار از آن برمیخیزد و منظری زشت درست کرده: «این جیفه را بنگر که چه زشت و عفن است.» هر رهگذری از نئوکان تا لیبرتارین دست بر بینی نهاده و تیز از کنارش میگذرد. هرکس میکوشد لگدی نثار این مردار کند. دلآزارترین بو، گویی از فساد و عفونتی صدساله، مشام را میآزارد. اما آیا مارکسیسم دندان سفیدی هم داشته؟
مدافعان مارکسیسم که چیزی به ما نمیدهند. کتاب چرا مارکس برحق بود ایگلتون، که در جوگیری پس از بحران مالی ۲۰۰۸ منتشر شد، کاملاً نومیدکننده است. جملهسازی و شعارهای تکراری با پای ثابت نیواسپیک سرمایهداری، جز ملال چیزی برای خواننده ندارد. کتاب فقط کمک کرد مارکسیسم، برای آدمهای کجسلیقه، دوباره مد شود. و روشنفکران هرچیزی را تحمل میکنند، بجز مد روز نبودن را. کتاب در تراز آپولوژی (مالهکشی) هم چیز بیمایهای است. مطابق انتظار، تکرار آپولوژیهای نخنما و کلیشهای به انتقاداتی است که به صورت سادهشده یا کاریکاتورگونه ارائه میشود، تا ایگلتون بتواند پاسخی باب طبع کودنهای فاقد طبع به آن بدهد. عنوان فارسی (پرسشهایی از مارکس) از عنوان انگلیسی هم احمقانهتر است؛ پرسشی در کار نیست. فقط پاسخها یا ماستمالیهایی از مارکسیستی ورشکسته که به ریسمان نوستالژی چنگ میزند، و به درستی روی کمحافظگی مخاطب حساب کرده است.
ادامه دارد
@out_of_step
Telegram
Out of Step
یک مطلب بلند در چند فرسته
یک
این روزها در فضای مجازی فارسی، کمتر مطلبی به اندازۀ نقدهای تند و تیز بر چپ لایک و بازخورد میگیرد (موضوع بحث من بیشتر مارکسیسم است). از پادکستها، هشتگهای طنزآمیز تا میمهای بامزه، تا برسیم به کانالهای پرطرفدار در همین…
December 18, 2025 696 14