یک مطلب بلند در چند فرسته
یک
این روزها در فضای مجازی فارسی، کمتر مطلبی به اندازۀ نقدهای تند و تیز بر چپ لایک و بازخورد میگیرد (موضوع بحث من بیشتر مارکسیسم است). از پادکستها، هشتگهای طنزآمیز تا میمهای بامزه، تا برسیم به کانالهای پرطرفدار در همین تلگرام، همه از شکست این ایدئولوژی شوم میگویند. افسانۀ مارکس نابغه و جامعهشناس و فیلسوف و اقتصاددان و منتقد سرمایهداری فروریخته و او همان روشنفکر مجنون و آوارهای شده که بود و مقدر بود که پیامبر تباهی نسلها و قرن[های] بعدی شود.
نظر به سیطرۀ دیسکور چپی بر فضای روشنفکری ایران در دهههای گذشته؛ ایدئولوژیک کردن و فاسد کردن زبان سیاست؛ رمانتیزه کردن تروریسم و تطهیر خشونت؛ تخریب نهادها و به گندکشیدن دانشگاه؛ نقش توده، فداییها و مجاهدها در فاجعۀ اصلی؛ و وقاحت چپولی در فرار از مسئولیت، چنین واکنشی، یعنی طرد کامل و چپستوهی، طبیعی مینماید. و خب، البته که تاریخ هم پر است از جنایات و فجایعی که این ایدئولوژی رقم زده. برعکس گذشتهها، دیگر کسی نمیتواند صد میلیون جان تباهشده، و فلاکت میلیاردها انسان گرفتار طاعون چپ، و بلایی را که برنامهریزی متمرکز اقتصادی شوروی بر سر روسیه و اقمارش آورد، انکار کند. دیگر گوش کسی به توجیهها و انکارهای مالهکشها و احمقهای آکادمیک بدهکار نیست که کره شمالی و کوبا ربطی به آرمانهای شریف مارکس ندارند، یا جنایات لنین و مائو را نباید به پای پیامبرشان نوشت. ایرانیها از آرمانهای شریف بیشتر از هر شر نمایانی میترسند و حق هم دارند، هیولا را نقاب آرمانهای شریفش نشناختنی کرده بود. آن هالۀ مقدس و مصونیت اخلاقی که سالها نقد چپ را دشوار میکرد، از میان رفته است. دیگر کسی باور ندارد که بتوان حذف میلیونها انسان با عنوان رفع «موانع تاریخ» و هزینۀ غیرقابل اجتناب «گذار ضروری» را با ژست عدالتخواهی و رهاییبخشی جمع کرد. (هرچند به نظر نمیرسد که زامبیهای چپ از دستوپا زدن در گندوگه کلاسیک خودشان هرگز سیر شوند.)
اما آیا همه به دلایل درست محق هستند، یا فقط روی موج سوار شدهاند؟ نکند به قول چپولها، دچار هیستری جمعی شده باشیم؟ وانگهی، امروز مخالفت با چپ، زیاد هنری نمیخواهد، نقد فرقۀ قجرتارین بر چپ حتی از باقی نقدها هم تند و تیزتر است. چیزی که اینها را بهظاهر چپستیز کرده، فضل و دانش و قوۀ قضاوت بیخدشهشان نیست، همینها دهههای چهل و پنجاه چریک مسلح میشدند. چون مرضشان همان مرض است، و انگیزه و شخصیتهایشان هم از همان قماش (به این موضوع در فرستهای مستقل بازمیگردم). ناگزیر آدم از خودش میپرسد چیزی در این نقدها و در این منتقدان هست که مارکسیسم را تبرئه کند؟ آیا هنری در آن است که کمی از عیوبش را بپوشاند؟ آیا هرگز چیزی هم در دفاع از آن میشود گفت؟
ادامه دارد
@out_of_step
December 18, 2025 682 26