عارمان فلسطین و ردپای یهودیان در آن بخش سوم اما بگذارید اول قصه… — Out of Step — TG.ME

عارمان فلسطین و ردپای یهودیان در آن

بخش سوم

اما بگذارید اول قصه سرگردانی در بیابان (wilderness) را بگویم. برای یهودی بیابان حریص و‌ مهارنشدنی و حیوانی همان است که در آن سوی قانون (شریعت) و زبان در کمین است. شایلاک (پرده سوم، صحنه اول)، خشمگین از جسیکا که حلقه یادگار لئا را با میمونی عوض کرده، فریاد می‌زند «من آن را با بیابانی از میمون هم عوض نمی‌کردم.» شایلاک به خواب هم نمی دید که بیابان به دانشگاه‌ها برگردد و میمون‌ها از در و دیوار کمپس بالا بروند. دیگر نه چکمه و سرنیزه و کوره‌آدم‌سوزی، که مقالات و کتاب‌ها و سمینارها سلاحند.

بیابان نه یک جغرافیا، که قلمرو متافیزیکی بی‌فرمی (Hyle)، غریزهٔ لجام‌گسیخته، و بالقوگیِ هولناک است؛ بیابان جایی، بیرون از زبان و قانون است، برای همین تن به تعریف نمی‌دهد. بگذارید با کلمات حدودش را برایتان تعریف کنم. اما این تنافض است؛ بیابان تن به تعریف نمی‌دهد، بیابان بی‌حد است، کلمات فقط می‌‌توانند جایی را بیرون از بیابان تحدید و تعریف کنند. اما بیابان بیرون هم نمی‌شناسد. همین است که زبان در ماقبل زبان جز به اشاره رخنه نمی‌تواند کرد. همین است که امروز هم زبان از توصیف لذت و‌ شهوت دیوانه‌وار چپ غربی از دیدن جاری‌شدن خون یهودی در می‌ماند. آدورنو گفته بود بعد از آشویتس دیگر شعر نمی‌توان گفت، دریغ! پس از هفتم اکتبر، خود کلمات، یار قدیمی یهودیان، دیگر یاری نمی‌کند: بیابان بازگشته است. با عوض کردن تعریف‌ها با تهی‌کردن کلمات از معنی. در هرج‌ومرج بیابان جنایت تعریف نشده، قانون است که جنایت را تعریف می‌کند، که خب یعنی جنایت علیه یهودیان اساساً امری ماقبل‌ تعریف است. تعریف یعنی ور رفتن با حدود، ولی بیابان حدودی نمی‌شناسد، پس در رخنه بیابان در آکادمی، یعنی با تعریف جدید، اسراییل‌ستیزی یهودی‌ستیزی نیست. همانطور که یهودی‌کشی جنایت نیست و عدالت است. برای نفرت از اسرائیل نیازی نیست از یهودیان متنفر باشی، نفرت از پیشاتاریخ، از بیابان بی‌حدود سرریز می‌کند به درون حدود--این سرزمین کوچک--سرریز می‌کند، چون اینجا بخشی از بیابان را از آن کنده است، جسارت ورزیده و‌ حدگذاری کرده، مرز کشیده و‌به قانون سپرده است، که به زبان بیابان (کدام زبان؟)، یعنی آن را اشغال کرده. که یعنی جنایت اشغال و جنایت آپارتهاید (apartheid). یهودستیزان مرا ببخشند که با زبان می‌خواهم امر توضیح‌نشدنی را نشان دهم.

یهودستیزی شور و و‌جدی است که یهودیان مرده در قاتلانشان بر‌می‌انگیزند نا یهودی بیشتری بکشند. این است نوای طبل بیابان، خون خون می‌آورد. آنها منفورند نه چون ثروتمندند، نه چون نیرومندند، نه چون باهوشند، نه چون مغرورند، نه چون نفوذ دارند، نه چون ختنه کرده‌اند، نه چون پدر مسیحیت [و اسلامند]، نه چون بر رسانه‌های جهان تسلط دارند، نه چون رباخوارند، نه چون بانکدارند، نه حتی چون به نتانیاهو رأی داده‌اند، منفورند چون تاریخی از منفور بودنشان وجود دارد، یا به عبارت درست‌تر پیشاتاریخی از منفور بودن.

می‌دانم از توضیحم قانع نشده‌اید؛ شما دلیل اول منفور بودن را می‌خواهید و‌ نارسایی زبان را بهانه می‌دانید. سرنخ قانون است، هم قانون است و‌ هم کلمه قانون (law) چون قانون کلمه است. بیابان مکان سکوت حیوانی و‌ قلمرو ناگفتنی است. بیابان جایی است که سکوت و حیوانیت/آشوب به هم می‌رسند. کلمات از قانون پیروی می‌کنند و‌ نظم زبان را می‌سازند. بیابان مکان انتقال از آشوب بی‌شکل هوله به نظم کلام یا گفتار است. اولین فرمان یهودیت را به دینی قابل لمس از جنس کلمه بدل کرد. قانون (تورات) در بیابان (سینا) زاده شد، اما اجرای آن تا زمان ورود به ارض موعود به تعویق افتاد. قانون راه خروج از سرگردانی است.

ادامه دارد

@out_of_step
December 5, 2025 609 8