عارمان فلسطین و ردپای یهودیان در آن بخش دوم دین اومانیته هم مانند هر… — Out of Step — TG.ME

عارمان فلسطین و ردپای یهودیان در آن

بخش دوم

دین اومانیته هم مانند هر دین دیگری، به قربانی و بلاگردان نیاز دارد. اما یهود (یهودی که اومانیته پس از هولوکاست تعریف کرد) نخواسته تا ابد نقش قربانی را بازی کند، بلکه با پیروزی‌هایش از این نقش خارج شده و مستقلاً زیسته است. این پیروزی‌های وجودی برای وجدان غرب تحمل‌ناپذیر است، و دین اومانیته نمی‌تواند قربانی خود را ببخشد. یعنی که در کنار نفرت اولیه و شاید ازلی از یهود، نفرت دیوها و‌ شیاطین و‌ خدایان بیابان از قانون و‌ کلمه، نفرت از کسانی که صرفاً منفورند چون تاریخی به درازای تمدن از نفرت از آنها وجود دارد، نفرت ثانویه‌ای هم در کار است که نه به‌رغم آشویتس، بلکه به دلیل آشویتس متولد شده است. یهودیان هرگز بابت گناهانی که جهان بر دوش خود دارد، بخشیده نخواهند شد؛ بابت گناه یهودستیزی دشمنانشان هم بخشیده نخواهند شد؛ چنانکه بابت هفت اکتبر هم بخشیده نخواهند شد و‌ صرفاً منفورتر می‌شوند.

اینجاست که دین اومانیته، در بحران یافتن بلاگردان جایگزین، قربانی مناسبش را در عارمان فلسطین پیدا می‌کند. با بزرگراهی که مستقیم از آشویتس تا فلسطین و‌ غزه کشیده شده‌، یهودیانِ قربانی دیروز به شکنجه‌گران امروز تبدیل می‌شوند و در عوض، فلسطینیان قربانی جدید، نمادها و استعاره‌های یهودِ قدیم را به ارث می‌برند. حتی غزه آشویتس واقعی می‌شود و کودکانش قربانیان هولوکاست واقعی. این وارونگی نقش‌ها، به غرب اجازه می‌دهد تا نفرت تاریخی خود را در لوای شفقت و عدالت‌خواهی به‌روزرسانی کند. نوزادان سلاخی‌شده بی‌گناه نیستند، چون اسراییلی و‌ غاصبند. بر اجسادشان باید هلهله کرد چون اسرائیلی بیگناه وجود ندارد، که یعنی یهودی بیگناه وجود ندارد. یهود بیابان را ترک کرد تا بر اجساد کشتگان نرقصد، اما بیابان باز می‌گردد تا انتقام بستاند: هرگونه خشونت محکوم است و باید ریشۀ این خشونت را جست، جنایت اصلی اشغال است، که ترجمه قانون یا بی‌قانونی بیابان به زبان آکادمیک امروز است.

ادامه دارد

@out_of_step
December 5, 2025 618 9