هیچ کس جای کسی را نمی گیرد
هر فرزند
رنگ و روی خاص خودش را دارد
یکی کوتاه است و زیبا
یکی کم مهر است و با وقار
ان که خودش را دزدکی قایم می کند
بیشتر از همه پیداست
آن که آشکار
ورجه وورجه می رود
باید همیشه مواظبش باشی
آدم ها
دوباره ی خود تو هستند؛
در نقش هایی که با زی می کنی
هیچ کس یک چیز نیست .
وقتی قانون
رو در رویت می ایستد
از ترس
در خیال
با تفنگ بادی ات
آن که آزارت داه است
مغزش را متلاشی می کنی
بعد
تمام که می شود
تو بهترین آدم دنیا هستی
زیبایی چیست
دماغ کشیده
صورت متناسب
چشم های زیبا
زنی که هیچ کس همتایش را ندارد
بعد
دو دستی فراموشت می کند
اما دیگر نمی توانی با او به حج بروی
نمی دانم
آن پریی که می خواهند به من بدهند
چه شکلی است
نه دست به او می زنی
نه به آغوشش می کشی
این شهوت سرکوب شده
در کدام گوشه ی
این بدن سوراخ شده ی تو
پنهان شده است
آن قدر که دروغ ها
سرپایت نگه می دارد
راست ها
جز تزویر های عاقلانه چیزی نیست
دنیایی که برای من و تو می سازند
کلک بازی های دوران کودکی است
با آمدن تاریکی از هم می پاشد
و تو آن را نمی بینی
این بد ترین چیزی است
اگر آن چه می پنداریم
به آن ایمان نیاوریم
چه چیزی تو را زنده نگه می دارد
عافیت پر بار
یا آخرتی که خودت هم خوب می دانی
با یک تلنگر
فرو می ریزد
فقط یک چیز می دانم
راسترین دروغش را
با ما در میان می گذارد
زنده ماندن ، همین که باشیم
چیزی که
رنج و سختی و مریضی
تو را به پایان آن نزدیک می کند
هیچ فرقی با جانوران بی خیال نداری
بز کوهی
تنها با ناخن های انبری اش
سخت ترین سخره ها را می نوردد
و اگر بیفتد و تلف شود
بی خیال
او که آن را ندیده است
دست و پایی که ما می زنیم
آشوبی که به پا می کنیم
آدمی را که به زیر می کشیم
همه اش برای ماندن خود است
وگرنه
نه خدایی جلوش را می گیرد
و نه پیغمبری
که دستکش او شده است
بتواند (
دوباره
جزوه ی صد و بیست صفحه ای را
به خورد خلق الله بدهد
دوران بازنشستگی پیامران شروع شد
انسان همه کاره است
به همین خاطر
نخواسته
خودش را به کشتن می دهد
دردم
برای یک ذره نادانی است
یک ذره محبت
این که من
اگر بمیرم
دوباره زنده خواهم شد
آه زندگی
چه قدر لذت بخش است
به جای ماندن
مرگ را به جان کندن ترجیح می دهیم
این راه رفته ای نیست
که از آن برگردی
حدیث زندگی
دروغ بزرگی است
که جز خودش یعنی زندگی
کسی کتابش را ننوشته است !
( مبارک نصیری )
14
6
5
1August 26, 2026 150 1