دیونیسوس گمشده در من
از همان روزهای کودکی که برای گروه سرود مدرسهٔ ابتدایی ثبتنام کردم و پس از چند مرحله انتخاب، در نهایت از حضور در مرحلهٔ نهایی بازماندم، تا سالهای نوجوانی که با آواز دشتی و فایزخوانی مأنوس شدم و بعدها دلبستهٔ دشتستان و نغمههای دشتستانی شدم، موسیقی بهتدریج جای خود را در گوشهای از جان من باز کرده بود. سالهای دبیرستان را با ترانههای معین گذراندم؛ بعدتر با صدای علی افتخاری آشنا شدم و سرانجام، چنانکه گویی چیزی را که سالها در جستوجویش بودم پیدا کرده باشم، به آواز استاد شجریان دل بستم.
از آن روزها تا امروز، همیشه بخشی از آن گمشدهٔ درون من، آواز و موسیقی بوده است؛ فقدانی که هیچگاه به تمامی از یاد نرفت و همچون یک حسرتِ شیرین و یک فقدانِ همیشگی با من ماند، گواینکه هیچگاه مجال ظهور کامل پیدا نکرد.
وَ گاهی اگر زمزمهای کردم، فقط برای آن بود که جانم را برای لحظاتی آرام کنم؛ بیهیچ ادعایی و بیآنکه خود را صاحب هنر و تبحری در موسیقی بدانم.
این شعر را نیز، پس از آنکه بر روی تصنیفِ معروفِ استاد شجریان نوشتم، صرفاً برای تولید نمونهای از اجرا خواندم؛ با عشقی که به زبان مادریام و به سرزمینم، جونقان، دارم. چهبسا اگر کسی با علاقه، توان صوتی و تبحر موسیقایی آن را بخواند، بتواند حق شعر و موسیقی را بهتر ادا کند.
آنچه در اینجا میماند، بیش از هر چیز، تلاشی است از سر عشق؛ عشق به زبان، به آواز و به سرزمینی که بخشی از جان من است.
با احترام
مسعود آلگونه جونقانی
□
https://t.me/mythopetics/378
Telegram
Mythopoetics| Arsenal
48August 9, 2026 1.1K 6 15