غزل «برای شازده» بیداد کرده نبضِ رگ‌های بی‌قرارت، در ذهنِ موج مانده… — Mythopetics | Masoud Algooneh Jouneghani شعر| ادبیات| فلسفه| اسطوره| نظریهٔ ادبی| سینما| یادداشت‌های ادبی| — TG.ME

غزل

«برای شازده»

بیداد کرده نبضِ رگ‌های بی‌قرارت،
در ذهنِ موج مانده گیسِ بنفشه‌زارت

مردن در اوجِ قصه تنها خیالِ مَرد است
آه، ای صلیبِ معراج، پیوسته باد دارت

ای لرزشِ عزیزِ قلبِ شکستهٔ من!
می‌خواهم، ای تبِ سرد، یک‌ریز برقرارت

گُردآفریدِ مغرور، دژبانِ خسته‌ات کو؟
آوارِ سربه‌زیرم، کو ارگ و کو حصارت؟

مثلِ شبح پریشان، مثلِ غبار گم بود
در جنگِ نابرابر، روحِ جریحه‌دارت

می‌خواستم بمیرم با تام‌تامِ ناقوس،
وقتی سقوط می‌کرد از اوج، آبشارت

خورشید، گیج و مبهوت، جاماند بر مدارت
ناهید، عودسوزان، مویید بر مزارت:

«این گرگِ زخم‌خورده، این مرگ در کمین است
امروز اگر نکرده، فردا کند شکارت»

مسعود آلگونه جونقانی
اصفهان، ۹ مرداد ۱۴۰۵



وقتی از بیگم‌جان پرسیدم: «بین تمام خواهرزاده‌هایت، کدام‌یک را بی‌سبب دوست داری، دوست‌تر داری؟» لبخند زد و گفت: «شازده.»

شازده امروز از دنیا رفت.

اینجا گوش کنید.
❤33💔17😢3
July 31, 2026 1.3K 9 9