□ دشنهی دشنام
او آیا به آیههای دلتنگی دل بسته بود؟
او
به بارشِ بیامانِ ابر
به تردید و تردد زن در آستانهی شب
به گرگومیشِ مغموم
دل بسته بود، آیا
که این چنین نگاهش پوشیده
که این چنین لبخندهایش زخمخورده بود.
او
به کدامین دشنه دشنام داده بود
که لبهایش هنوز
زمین ترکخورده را میمانست؟
وَ
شورهزار یاس را
به هروله گذشته بود آیا
که زمزمهی تغزل
زیر پای اسماعیلی که منم
اینقدر گوارا
اینقدر ناگهان جوشیده بود.
او
به کدام سطرِ بیپروای آزادی اقرار کرده بود،
که بندها پابند آزادگیاش ماندند
وَ
میراثدارِ کدامین تنهایی بود
که انفرادیها همواره از هیبتِ او هراسیدند!
پاییز
نام کوچک او بود، اما
او
مثل تاک،
آزاده و سرخ،
بر دارِ خویش
زندگی را زیست.
مسعود آلگونه جونقانی
بامداد پنجم مرداد ۱۴۰۵
Telegram.me/malgooneh
24July 26, 2026 1K 6