🔺جورجو آگامبن در کتاب " زمانی که باقی میماند" انسان را حیوانی میداند که هیچ "تکلیف" (مشغله) خاصی ندارد. هیچ کار ویژهای وجود ندارد که ماهیت انسانی را تعریف کند؛ هیچ رسالت بیولوژیکی یا تاریخیای وجود ندارد که ملزم به تحقق آن باشیم. از نظر او سیاست و مذهب همواره کوشیدهاند تا زندگی انسان را به تکلیفی خاص پیوند بزنند: شهروند بودن، کارگر بودن یا بنده خدا بودن. اما تجربه واقعاً انسانی تنها زمانی آغاز میشود که این تکالیف از-کار-افتاده شوند.
🔺این همان چیزی است که آگامبن آن را "یوم السَبت" (روز تعطیل/شنبه) امر انسانی مینامد: لحظهی توقف کامل، جایی که ماشینِ قانون و ماشینِ اقتصاد به ایست کامل میرسند. در این "بدون- وظیفه-بودن"، زندگی دیگر وسیلهای برای رسیدن به یک هدف نیست. بلکه به یک "صورتِ-زندگی" (Form-of-life) بدل میشود که از "بالقوگی" خویش جداییناپذیر است. وقتی دیگر با آنچه "انجام میدهیم" یا آنچه "باید انجام دهیم" تعریف نشویم، به آنچه "میتوانیم" باشیم بازگردانده میشویم.
🔺این حالتی از تنبلی یا انفعال نیست؛ بلکه برعکس، والاترین شکل فعالیت است: فعالیتِ بیفایده کردنِ دستگاههای اسارتگر. تنها در این آستانه است که دیگر نقش خود را درون ماشین اجتماعی نمیشناسیم و میتوانیم در نهایت، "کاربستِ" خود و جهان را به مثابه شکلی از برخورداری و آزادی تجربه کنیم. این تنها آستانهی زندگیای است که صرفاً "بقا و حیات بیولوژیک" نیست، بلکه یک "زیستِ سیاسی" در خالصترین معنای آن است.
https://t.me/lookingawry
47
13
3
3January 4, 2026 3.9K 83