کژ نگریستن: post #996 — TG.ME

🔺 شاید امروزه عشق تنها کنشی باشد که کاملاً دلالت‌های سیاسی دارد، زیرا دقیقاً از طریق آن، درونی‌ترین و ناآشناترین جنبهٔ وجودی خود را در سیمای «دیگری» تجربه می‌کنیم. در این به‌اصطلاح «جامعهٔ مراقبتی» که تمام ساختارهایش مانع از بازشناسی خویشتن در دیگری شده و انسان‌ها را به فرورفتن در انزوای فردی وا می‌دارند، عشق تنها شیوه‌ی اتصال است. اگرچه عشق نوعی نابهنجاری به‌شمار می‌رود، اما درست از مسیر همین نابهنجاری است که می‌توان بر سایر اختلالات و آسیب‌های مسلط جامعه سایه انداخت.
🔺عشق همان رخدادی است که فردیتِ ایمن، محاسبه‌گر و خودمحور را فرو می‌پاشد. در دنیایی که تمام مناسبات بر مدار مهارِ خطر، اصالت سودآوری و تضمینِ آسایشِ فردی استوار شده، عشق در قامت یک شوکِ مهارناپذیر و ترومایی ساختارشکن ظاهر می‌شود؛ گشودگی بی‌دفاع در برابر مخاطراتِ مواجهه با دیگری و سقوطی ناگهانی به درون گسستی وجودی که از مسیر آن، جهان نه از چشم‌اندازِ امن و تک‌افتادهٔ «من»، بلکه از درونِ شکافِ ناهمخوانِ «دو» از نو بنیان نهاده می‌شود.
🔺در چنین زیست‌جهانی، تلاقی پرمخاطره با دیگری، بنیادهای ساختار انزواطلب را متزلزل می‌سازد. عشق رخدادی است که با ایجاد برابری در تفاوت، سوژه را از مرکزیت ساختگی‌اش بیرون می‌کشد و او را با امری کاملاً نابهنجار، غیرقابل‌پیش‌بینی و متکثر مواجه می‌کند تا واقعیت را از منظر یک کثرتِ بنیادین تجربه کند.
🔺از این‌رو، عشق صرفاً یک تجربهٔ عاطفی یا تسلی‌بخشِ فردی نیست، بلکه تمرینی شجاعانه برای همزیستی و ساختن جهان بر پایه‌ای غیر از مالکیت، خودخواهی و بهره‌کشی است. هنگامی که سیاستِ غالب، شهروندان را به بی‌اشتیاقی و ناتوانی در برقراری پیوند عمیق سوق می‌دهد، عشق فرمی از ایستادگی و تعهدی پایدار برای پل‌زدن بر شکاف‌های وجودی است؛ کنشی انقلابی برای بازشناخت هویت خویش در وجود دیگری و ساختن پیوندی گسست‌ناپذیر در برابر منطق ازخودبیگانگی جامعهٔ مدرن.

رضا احمدی
https://t.me/lookingawry
❤31👍10🤔3🔥2👏1
August 25, 2026 821 37