کژ نگریستن: post #994 — TG.ME

🔺نبردهایی وجود دارند که چه‌بسا پیروزی‌هایی را رقم می‌زنند، ولی آن پیروزی‌ها از آنِ هیچ‌کس نیست. این غنایم بر زمین می‌مانند تا آیندگان در پی تصاحبشان باشند؛ چراکه چنین جنگ‌هایی درباره‌ی آینده‌اند و ارتباطی به حل‌وفصل بن‌بستی در گذشته ندارند. هرچند طرفین نبرد به جهت پافشاری بر تثبیت گذشته‌ی خود پا به میدان می‌گذارند، اما دقیقاً امکان‌های تازه در آینده را ترسیم می‌کنند. ستیز‌ها نشان می‌دهند که حامیان ثبات گذشته، به دلیل نوعی ناهمزمانی و بازشناسی نادرستِ شکستِ خویش، در نهایت ناچارند به آینده‌ای نامتعین تن دهند؛ حال آنکه نمی‌دانند در این میان، تنها در حال تشییع شکوه و عظمت خودشان هستند.
🔺عاملان نزاع گمان می‌کنند در حال دفاع از اصالت گذشته، سنت یا حقی پایمال‌شده هستند، اما دقیقاً از طریق همین پافشاری ویرانگر، خود را به هیزمِ آتشِ ساختاری بدل می‌کنند که قرار است هم خودِ آن‌ها و هم رقیبشان را ببلعد تا فضایی کاملاً نو پدید آورد. نبردها مضحکه‌اند؛ زیرا طرفین ستیز مانند دو بیمار رفتار می‌کنند که برای حل یک تروما یا گره‌ی قدیمی می‌جنگند، به این امید که گذشته را بازسازی یا اصلاح کنند. اما منطق واقعیت به‌گونه‌ای عمل می‌کند که این تقلا، تنها به بازتولید همان بن‌بست در ابعادی وسیع‌تر می‌انجامد. غایت این فرآیند، شکست همزمان هر دو جبهه است؛ زیرا آینده‌ی برخاسته از این وضعیت، با هیچ‌یک از آرمان‌ها و انگاشت‌های ذهنی طرفین همخوانی ندارد. غنایم این جنگ، میراثی نیست که بتوان آن را به نام خود سند زد؛ این غنایم، حقیقت عریانی هستند که بر زمین می‌مانند تا شاید آیندگانی که از زنجیر آن گذشته‌ی تروماتیک رها شده‌اند، روزی بتوانند آن را رمزگشایی کنند.
🔺هیچ نمونه‌ای عینی‌تر و هولناک‌تر از «دوران ترور» در جریان انقلاب فرانسه (۱۷۹۳-۱۷۹۴) این منطق را آشکار نمی‌کند؛ جایی که نبرد خونین میان انقلابیون رادیکال (ژاکوبن‌ها به رهبری روبسپیر) و سلطنت‌طلبان، به یک خودویرانگری ساختاری انجامید: سلطنت‌طلبان برای احیای نظم کهن می‌جنگیدند و ژاکوبن‌ها برای تحقق یک «فضیلت مطلق و بی‌لکه». اما پارادوکس دیالکتیکی اینجا بود که روبسپیر در مسیر پاکسازیِ تروماتیک تاریخ، دقیقاً در همان منطق استبدادی و توتالیترِ نظم کهن غرق شد. ماشین گیوتین در نهایت هر دو جناح را بلعید و روبسپیر به همان قربانگاهی فرستاده شد که پیش‌تر لویی شانزدهم را به آنجا فرستاده بود. هر دو طرف با از دست دادن آینده‌ی فانتزی خود بازنده شدند و گذشته در ناتمامیت خویش منجمد شد. از دل این خاکستر، نه مدینه فاضله‌ی ژاکوبن‌ها سر برآورد و نه ثباتِ پادشاهی؛ بلکه «دولت-ملت مدرن» و «ساختار سرمایه‌داری بورژوایی» متولد شد. این آینده‌ی نامتعین و ناخواسته، پیروزیِ ساختاری و بی‌صاحبی بود که بر زمین ماند تا آیندگان شایستگی زیستن در افق آن را پیدا کنند.

رضا احمدی
https://t.me/lookingawry
❤25🔥3🕊2👏1
June 6, 2026 2.5K 38