🔺در وضعیت شک، سوژه همان چیزی است که لکان آن را سوژه دوپاره Split Subject مینامد. این دوپارگی به این معناست که همیشه یک «شاید» یا یک «دالِ دیگر» وجود دارد که پاسخ نهایی را به تأخیر بیندازد. شک به سوژه اجازه میدهد که در دنیای بیپایانِ معانی باقی بماند. تا زمانی که شک وجود دارد، حقیقتِ عریان پنهان میماند؛ زیرا زبان با خاصیتِ لغزندگیِ خود، همیشه راه فراری برای سوژه باز میگذارد. شک نوعی دفاع علیه مواجهه با آن چیزی است که در زندگی ما «تغییرناپذیر» و «واقعی» است. سوژه با شک کردن، زمان میخرد تا با «واقعیتِ خام» وجودش روبرو نشود.
🔺اما اضطراب لحظهی فروپاشیِ تمام این پناهگاههای کلامی است. اضطراب زمانی رخ میدهد که دیگر هیچ دالی نمیتواند حقیقت را پنهان کند یا آن را به تأخیر بیندازد. ژاک-آلن میلر معتقد است که اضطراب برعکسِ شک، سوژه را «یکپارچه» میکند. در لحظهی اضطراب، تمام آن بازیهای ذهنی، دیالوگهای درونی و شکهای کلامی متوقف میشوند. سوژه دیگر نمیتواند خود را در پشتِ تفسیرهای گوناگون پنهان کند. او با یک حقیقتِ صلب، فشرده و غیرقابلانکار روبرو میشود که هیچ فضایی برای «تفسیر» باقی نمیگذارد. میلر در بیانی دیگر، اضطراب را «یقینِ بدن» میداند. این یقین، یک یقینِ معرفتشناختی نیست؛ بلکه یقینی هستیشناختی است که در تپش قلب، تنگی نفس و لرزش دستها ثبت میشود.
🔺اضطراب، لحظهی حقیقتی است که در آن سوژه میان میل و تقاضا معلق میماند: میلِ خودش که هنوز برایش ناشناخته است، و تقاضای (دیگری) که نوعی تقاضايِ مطلق و بی قید و شرط است. میلر این وضعیت را در سه ساحت تبیین میکند:تقلیل سوژه به ابژه: اضطراب نشانه آن است که سوژه دیگر «فاعل» نیست، بلکه به یک «شیء» در دستان دیگری تقلیل یافته است. دوم آنکه، هر عاطفهیِ دیگری مانند غم و خشم یک استعاره است، ولی اضطراب تنها عاطفهای است که استعاره نیست. و دیگر اینکه در اضطراب «آینده» در «اکنون» حضور مییابد و ما شیوهای جهت برنامهریزی برای دلخوشی به اینکه آرزومندی ما در آینده ارضاء خواهد شد، پیدا نمیکنیم.
🔺لکان در سمینار دهم اضطراب را نقطهای میداند که دیگران میخواهند من حقیقتاً همان نقابی باشم که بر چهره دارم. تصور کنید به یک میهمانی دعوت شدهاید و ماسک زدهاید. در حالت عادی، نقاب (ماسک) ابزاری است که سوژه پشت آن پنهان میشود تا «میل» خود را حفظ کند. نقاب به ما فاصله میدهد؛ فضایی برای نفس کشیدن و پنهان شدن. اما اضطراب زمانی رخ میدهد که دیگر «فاصلهای» بین شما و تصویری که از خود ارائه میدهید وجود ندارد. لکان میگوید اضطراب زمانی رخ میدهد که «شکافِ بینِ تصویر و واقعیت بسته شود. وقتی «دیگری بزرگ» از ما میخواهد که حقیقتاً همان نقاب باشیم، در واقع حقِ «دوپاره بودن» را از ما میگیرد. آنها میخواهند هیچ فضای خالی یا پنهانی پشت نقاب نداشته باشیم. این همان تعریف لکان از اضطراب است: نبودِ فقدان. اگر شما دقیقاً همان نقابی باشید که زدهاید، دیگر «سوژه» نیستید، بلکه تبدیل به یک "شیء" شدهاید که کاملاً برای دیگری شفاف و در دسترس است.
🔺در اتاق درمان، انتقال از شک به اضطراب، انتقال از دفاع به حقیقت است. رهایی از این اضطراب، نه با «بهتر کردنِ نقاب»، بلکه با ایجاد دوبارهی آن «شکاف» (Gap) ممکن میشود؛ پذیرفتنِ این حقیقت که دیگری (The Other) هرچقدر هم که متجاوز به نظر برسد، خودش هم دارای فقدان است و نمیتواند سوژه را به طور کامل در یک تصویر یا نقاب محبوس کند.
✍ رضا احمدی
https://t.me/lookingawry
19
10
4
1
1December 27, 2025 2.9K 47