🔺اگرچه نمیتوان شیوهی کلی برای خشنودی یافت، اما بیتردید میتوان نسخهای کلی برای «بد زیستن» تجویز کرد: و آن چیزی نیست جز «تلاش برای سازگاری با جهان». آنچه در کتابها و آموزشها به عنوانِ «شیوههایِ زندگیِ مناسب » عرضه میشود، در نهایت نوعی نیرنگ متمدنانه است. این کتابها به ما میآموزند که چگونه با واقعیتِ موجود مصالحه کنیم، چگونه زوایدِ میلِ خود را ببُریم تا در چارچوب تنگِ نظمِ نمادین جا شویم. اما حقیقتِ ماجرا تلختر است: جستجو برای «زندگیِ صحیح»، در نهایت تلاشی برای انکارِ این حقیقت است که «جهان، از اساس، از جایِ خود در رفته است».
🔺بر این اساس، میتوان خوشبختی را نه نوعی فضیلت بلکه مقولهای عمیقاً غیراخلاقی دانست. این عبارت نه یک طنز روشنفکرانه، بلکه یک ضرورتِ بالینی است. خوشبختی، آنگونه که امروزه فهمیده میشود، اصلیترین راه برای گریز از مازاد ناخوشایندی است که ما را به امری فراتر از محدودیتهای فردی سوق میدهد. وقتی خوشبخت هستیم، یعنی توانستهایم میلِ ویرانگر و بیحدومرزِ خود را در قالب «اصلِ لذت» حبس کنیم. در نتیجه جستجوی خوشبختی بسیار حقیرانه است. همچنان که لکان در سمینارِ اخلاق بر آن صحه گذاشت، «خوب زیستنِ» متعارف در سطحِ پدیدارها، در تضادِ بنیادی با «اخلاقِ میل» قرار دارد. خیر (The Good) چیزی نیست جز یک مصالحهیِ حقیرانه؛ راهی برای ماندن در حاشیهیِ امنِ قانون و اجتناب از آن «مازادِ» خطرناکی که لکان آن را رانه مینامید. کنشِ معنادار نه در آرامش، بلکه در مواجههای تروماتیک با آن چیزی رخ میدهد که فراتر از خیر قرار دارد؛ یعنی همانجایی که سوژه خود را بعنوان کمبودی از خویش برملا میکند.
🔺در پایان، تنها یک مسیرِ رادیکال برای سوژه باقی میماند: اصرار بر آنچه در نگاهِ اول «غلط» به نظر میرسد. این همان منطقِ «رانهیِ مرگ» است. فرد باید بر آن جنبهیِ منحصربهفرد، بر آن راهِ خاص و حتی بیمارگونهیِ خود تأکید ورزد؛ راهی که نظمِ اجتماعی آن را «ناهنجار» یا «اشتباه» میخواند. فقط از طریقِ همین پافشاری بر یک نقطهیِ خاصِ گسست است که فرد میتواند از محدودیتهایِ بیولوژیک و اجتماعیِ خود فراتر رود. این نه یک «خوب زیستن»، بلکه یک «زیستنِ والا» است که در آن سوژه، به جای مصالحه با جهان، بر بودن از طریق کمبودِ خود اصرار میورزد. لذا انتخاب همواره میان این دو چیز است: نقابی برچهره که کمالِ دروغین دیگری و زندگی را نمایش میدهد یا اینکه جلوهای از حقیقت ناکافی و ناقص خودمان باشیم. یک تیک عصبی هرچند رفتارِ غیرارادی و نشانهای از ناهماهنگی است اما فرد تنها بواسطه آن نوع از ریختافتادهگی، وجود دارد.
✍ رضا احمدی
https://t.me/lookingawry
29
10
7
6
2December 25, 2025 3.2K 74