شاهنامه و شاملویی دیگر
احمد شاملو طی سخنرانیای در هشتمین کنفرانس مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران، که در فروردین ۱۳۶۹در دانشگاه برکلی برگزار شد، فردوسی را حرامزاده خواند! گفت فردوسی از سر حرامزدگی تاریخ را تغییر داده است! گفت من از شاهنامه حالم بههم میخورد؛ حتی یک صفحهاش را نمیتوانم بخوانم! از ضحاک چهرهای انقلابی و کمونیستی ترسیم کرد، کاوه را لمپنی قلمداد کرد که مردم را علیه ضحاک شوراند و انقلاب را از او دزدید و به فریدون داد! فیلم سخنرانی شاملو در فضای مجازی هست. اما اخیراً خانوادهٔ شاملو تصویر مقالهای از او را در صفحهٔ اینستاگرامش منتشر کردهاند که در مهر ماه ۱۳۴۷ در شمارهٔ ۲۹ مجلهٔ خوشه چاپ شده است. یعنی دو دهه پیش از سخنرانی او در برکلی. این مقاله سرتاسر ستایش از هنر فردوسی و شاهنامه است، و به خوبی نشان میدهد اصلاً نمیتوانسته است اینطور باشد که او حالش از شاهنامه بههم میخورده است! چون کسی که حالش از کتابی بههم بخورد نمیتواند چنان ستایشهایی از آن بکند. اسم مقاله «راز بزرگ شاهنامهٔ فردوسی: موسیقی کلمات» است و با این پاراگراف شروع میشود:
شاهنامه نظمی است از شاعری بالفطره. راز درخشش شاهنامه در همین است که این نظم به دست یک «شاعر» صورت پذیرفته. شاهنامه بزرگترین اثر منظوم فارسی است و در آن، تکنیک در اوج خود ارائه میشود. در واقع باید گفت که فردوسی «میدانسته است چه میخواهد بگوید»، میتوانسته است بیندیشد «چه ابزاری را به کار میباید ببرد» و توانسته است این ابزار را استادانه «به کار برد»… و این همه، او را تا مرحلهٔ استادی ترفیع میدهد. او استاد مسلّم نظم است.
آن وقت میگوید از آنجا که فردوسی مجبور بوده از «قواعد شاعری زمانه»اش تبعیت کند، این او را از پارهای خلاقیتها بازداشته است. اما از این مسئله آگاه بوده و توانسته آن را به صورتی دیگر جبران کند. وزن عروضی شاهنامه را مثال میآورد. میگوید وزن شاهنامه، که فعولن فعولن فعولن فعل است، بهترین وزنی است که فردوسی ميتوانسته برای مضامین رزمی انتخاب کند، اما این وزن برای مضامین بزمی مناسب نیست. با این حال فردوسی توانسته است با موسیقی درونی کلماتی که برای بیان مضامین بزمی انتخاب کرده است این نقص را هم جبران کند. چند تا مثال هم برای موسیقی کلمات شاهنامه میآورد که جالب هستند. یکی از آنها این مصراع است: همی بوی مشک آید از موی او. میگوید: «آنچه احساس زیبایی را قابل لمستر میکند، این است که در سراسر مصراع یک حرف خشن حلقی (ق، غ، ع مجذوم و جز آنها) یافت نمیشود. گویی شاعر، همچنان که به مدد «معانی کلمات» عطر نگارینی را وصف میکند، چیز غیرقابل وصفی از لطافت و ظرافت او را نیز به مدد موسیقی الفاظ باز میگوید.» عباس پژمان
@apjmn
26
8
5September 20, 2026 1K 35