داستان را با زبان نوشتار باید نوشت یا گفتار
۲- نقش پنهان زبان نوشتار
زبان نوشتار برای این اختراع شد تا بتواند فکرها و ایدهها را به شکل تقریباً تغییر ناپذیری ماندگار کند. برای این کار لازم بود برای هر واژهای تلفظ واحدی انتخاب شود و این تلفظ با یک تصویر یا شکل مشخصی نشان داده شود. همچنان که میدانیم واژهها در زبان گفتار تلفظ چندان مشخصی ندارند. اما در زبان نوشتار تلفظ و شکل مشخصی پیدا میکنند. خلاصه زبان نوشتار برای این بود که به وجود آمد. اما خودبهخود چیزی از هنر را هم در خودش داشت. برگردیم یک بار دیگر حرف ژوزه ساراماگو را بخوانیم. « هنر یعنی روایت واقعیتی موجود با خلق واقعیتی دیگر.» زبان نوشتار در واقع واقعیتی است که «خلق میشود» تا واقعیتی موجود را، که همان زبان گفتار است روایت کند. در واقع مسئلهٔ زبان نوشتار خیلی جالبتر و عمیقتر از آن است که بعضیها فکر میکنند. این چیزی که ساراماگو میگوید، و پیش از او هم خیلیهای دیگر گفتهاند، ریشه در ساختار شناختی مغز دارد! وقتی زبان گفتار به زبان نوشتار تبدیل میشود، در واقع تغییری اتفاق میفتد. در واقع زبان نوشتار استعارهٔ زبان گفتاری میشود. چون که هم دو چیز مختلف هستند، هم شباهت مهمی با هم دارند. استعاره هم از تغییراتی است که صدها هزار سال پیش ساختار شناختی مغز را به وجود آوردند. برای همین است که مغز آن را زیبا میبیند. همهٔ اینجور تغییرها را، که تعدادشان تقریباً ده تاست، در کتاب دوم از مجموعهٔ «مغز وقتی رازهایش را آشکار میکند» شرح دادهام.»
کسانی که در داستانها و رمانهایشان به جای زبان نوشتار از زبان گفتار استفاده میکنند، در واقع یکی از نقشهای مهم زبان را از آن میگیرند و داستان را از یک استعارهٔ خاص محروم میکنند. حتی در شکل افراطیاش چیزی از تقلیدی را هم وارد داستان میکنند [در پست بعدی شرح خواهم داد]. واقعیت های داستان باید با واقعیتهای زندگی فرق داشته باشند تا برای مغز زیبا باشند. زبان گفتار هم در واقع یکی از واقعیت های زندگی است، آن را نباید عیناً وارد داستان کرد. و اما به آن دسته از مترجمها چه باید گفت که زبان نوشتاری نویسندگان بزرگ را در فارسی به زبان گفتار تبدیل میکنند! «کمپین»ی که با امثال شاملو و دریابندری راه افتاد و اکنون دارد شدت هم میگیرد. عباس پژمان
@apjmn
19
5September 13, 2026 904 14