دلم برایش تنگ می‌شود مرگ‌های بسیاری دیده‌ام. در بیمارستان‌ها. در… — عباس پژمان — TG.ME

دلم برایش تنگ می‌شود

مرگ‌های بسیاری دیده‌ام. در بیمارستان‌ها. در جبهه‌های جنگ. مرگ وابستگان،‌ آشنایان، ظالمان، مظلومان، مرگ قهرمان‌ها، شخصیت‌های داستانی ... اما معنی مرگ را آن چنان که در یک خواب فهمیدم با هیچ مرگی نفهمیده بودم.

بیست ماه بعد از مرگ پدرم بود که یک شب او به خوابم آمد. در حیاط خانه‌مان که از او مانده است باغچهٔ کوچکی  درست کرده بودم.  یک درخت گردو با چند بوتۀ مو در حیاط بودند. وسط آن‌ها چند تا کرت کوچک درست کرده بودم. آن وقت او در شب ۸ خرداد ۱۳۹۶ به خوابم آمد. مکان صحنه همان باغچه‌مان بود. اما از کنار باغچه جاده‌ای می‌گذشت که تقریباً بالای سرم بود. او با دو مرد دیگر آمد تا  از آنجا رد شود. آن دو مرد دوستانش بودند، اما من نمی‌شناختمشان. کت‌شلوار و پالتویی پوشیده بود و کلاه شاپویی به سر داشت. چند لحظه‌ای با دوستانش بالای سرم ایستادند و او با من حرف زد. نمی‌دانم چه حرف‌هایی بودند که به هم گفتیم. اما حرفی که در لحظۀ رفتن گفت یادم ماند. این حرفش را به دوستانش گفت و راجع به من بود. گفت: دلم برایش تنگ می‌شود.

در عمرم کم‌تر جمله‌ای شنیده‌ام که آن‌قدر دلتنگم کرده باشد، و آن‌قدر معنی مرگ دهد! یکی از شگردهای اصلی خواب‌ها اغراق است. شاید به خاطر این بود که آن جمله آن‌قدر دلتنگم کرد. حتی هنوز هم هر وقت به یادم می‌آید سخت احساس دلتنگی می‌کنم. از وقتی که آن خواب را دیده‌ام، و آن جمله را از او در آن خواب شنیده‌ام،‌ انگار مرگ هم برایم چیزی مثل آن جمله شده است. عباس پژمان
@apjmn
❤79🔥10👍2
September 8, 2026 1.6K 25