هنوز هم لاله‌های قدیمش را دارد آن باغ زمان‌های گذشته است و من دلبستهٔ… — عباس پژمان — TG.ME

هنوز هم لاله‌های قدیمش را دارد آن باغ

زمان‌های گذشته است و من دلبستهٔ کلارا دلبوز نامی هستم،
دختری که در مدرسهٔ شبانه‌روزی است،
و در عصرهای گرم می‌رود تا در زیر درخت‌های نمدار
مجله‌های آن زمان‌ها را بخواند.

تنها او را دوست می‌دارم.
درخشش آبی‌فامی که از گلوگاه سپیدش می‌تابد قلبم را به لرزه درمی‌آورد.
حالا کجاست او؟ در کدام خانه بود آن خوشبختی؟
شاخه‌هایی به اتاق روشنش می‌آمدند.

شاید او هنوز نمرده باشد.
یا شاید هر دومان حالا دیگر فقط دو تا مرده هستیم.
در روزهای پایانیِ آن تابستان‌های دوردست،
باد سردی می‌آمد و
برگ‌های خشکیده‌ای به حیاط مدرسه می‌آمدند.

آن پرهای طاووس را یادت هست، کلارا؟
در گلدانی کنار صدف‌ها بودند.
یاد گرفته بودیم می‌گفتیم آنجا کشتی درهم‌شکسته ای هست.
نیوفانْدْلَند را می‌گفتیم: ساحل.

بیا، بیا، کلارا دلبوز عزیز،
اگر هنوز هستی بیا همچنان همدیگر را دوست بداریم.
آن باغ قدیم [هنوز هم] لاله‌های قدیمش را دارد.
بیا ...

فرانسیس ژام
برگردان عباس پژمان
@apjmn
❤32🔥6
September 3, 2026 1.6K 15