جنگ بی امان با شپشک های برنج! چند روز است دارم بی وقفه با موجودات ذره… — جهت هفتم — TG.ME

جنگ بی امان با شپشک های برنج!

چند روز است دارم بی وقفه با موجودات ذره بینی ای می جنگم که از توی کیسه ی برنج توی کابینت سر در آورده اند! حتا وسوسه شدم کیسه برنج را از پنجره پرت کنم روی رشته کوه های البرز! ولی قیمت برنج را که دیدم ازین پرتاب منصرف شدم. که البته این انصراف هیچ ربطی به قیمت برنج نداشت، بلکه به محدودیت برد پرتاب من بر می گشت! هرچند دیگر با خروج کیسه برنج از مدار زمین هم مشکل حل نمی شد! چرا که کنار کیسه برنج، در کابینت، حبوبات، ماکارونی، رشته، گندم و تمامی مایحتاجِ محبوب شپشک ها که برای چند نسل شان کافی ست فراهم بوده و آنها در مدت کوتاهی به تمامی منابع نفوذ کرده بودند و حالا از هر جایی ممکن بود برایم دست تکان بدهند و چشمک بزنند. انگار که من باهاشان بازی دارم! انگار که خودم کم کار دارم که حالا باید تمام نقاط سیاهِ ذره بینی را هم شبانه-روز تحت پیگرد قرار بدهم! تا حالا کیسه برنج نداشتم و رفتار درست با آنرا بلد نیستم! گفتند قحطی می آید و اوایل جنگ خریدمش. هوشواره مصنوعی می گوید بگذارش توی فریزر. به حرفش گوش می دهم چون حتما او بیشتر از من از برنج و شپشک سر در می آورد. گرچه می دانم اگر نتیجه خوب نباشد و بهش اعتراض کنم مثل همیشه با مسئولیت پذیری تمام، جواب می دهد "من که انسان نیستم و تجربه ی انسانی ندارم"! وسط بازارِ شامِ آشپزخانه، دوستم هم زنگ زده که "بنزین و گاز نیست... باید برای زمستان هیزم ذخیره کنیم"! می گویم "بی خیال! من همین کیسه برنج را هم به زور توی فریزر جا داده ام!"
خلاصه که بعد چندین ساعت جنگ بی امان که تلفات شپشک ها در برابر منِ نیمه جان هنوز ناچیز بود، توی آشپزخانه literaly از پا در آمدم! درست جلوی سینک، دوزانویم را بغل کردم و نشستم. آدم بلاخره یکجا باید تسلیم شود. قبل از اینکه شپشک ها توی چشمش زل بزنند و تولد نسل جدید را جشن بگیرند! جلوی سینک به لشکر شپشک هایِ شناکنان در آب، زل زدم و کرال پشت زیبایشان را تماشا کردم. البته شناگران ماهری نیستند و بعد از چندی شنا کردن خسته و غرق می شوند، درست مثل ما توی مشکلات زندگی! احتمالن شپشک ها هم به قیافه زار و نزار من زل زدند و گفتند قوی باش دختر! ما فقط چندتا شپشک ایم! من هم گفتم دِ ناجور ها! کاش فقط چندتا شپشک بودید! حیف که برای من بیشتر نمونه ی زوال، الگوی شر، مضرات قانون دوم ترمودینامیک، و اصلِ بیخودِ تنوع انواع هستید!

و همین جاهای دیالوگ بود که گفتم اگر مذاکرات با شپشک ها خوب پیش برود شاید بتوانیم بر سر جایی بیرون از خانه به توافق برسیم و آشپزخانه را از تجاوزشان در بیاورم! لکن شپشک های زبان نفهم در حین مذاکرات باز هم به تجاوز و اشغال آشپزخانه ادامه دادند! واقعن که موجودات شروری هستند! خواهیم دید چه خواهد شد!
😁6❤2❤‍🔥1
August 27, 2026 71 1