"چه دانم هایِ بسیار است لیکن ما..."
" من مردی را می شناسم که اگر روح بلندی داشت، زمانی می توانست زندگی مرا نجات ببخشد". طبق نظر اغلب مفسران، سورن این جمله را درباره رژینا گفته و نام رژینا را زیر عنوان مرد پنهان کرده است(+). به نظر می رسد جای شاکی و متهم عوض شده باشد! انتظار داشته بی هیچ کلامی رژینا روح او را بفهمد و دریابد. خودش بی هیچ توضیحی نامزدی را بهم زده و رژینا را ترک کرده و با این حال منتظر بوده رژینا همه چیز را بفهمد و روحش را نجات ببخشد. معمولا نوک پیکانِ اتهامِ "مرا ناگفته درک کن و ناشنیده بشنو" همیشه به سمت زنان است. اینجا ولی یک مرد است که چنین درخواستی دارد. شاید هم وجه زنانه ی سورن است که از وجه مردانه ی رژینا ("مردی را می شناسم") چنین خواستی دارد: مرا که بی هیچ سخنی تو را ترک کردم دریاب، همه ناگفته هایم را بشنو و روح مرا نجات بده! شاید حتا: مرا از دست خودم نجات بده! شاید هم نقش قربانی را به عهده گرفته تا بار سنگین اش را سبک کند. شاید فقط ذهن خسته ی او در بازخوانی ماجرا، بخشی از تقصیرها را گردن "کوتاهی روح رژینا" انداخته تا خودش را در دادگاه ذهنش تبرئه کند و از عذاب وجدان خلاصی یابد. چه می دانیم!
5
2
2June 3, 2026 448 3