ملی‌گرایی قومی در اروپای مرکزی و شرقی ملی‌گرایی همیشه و همه‌جا یکسان… — کتاب‌خوان (علم و روشنگری) — TG.ME

ملی‌گرایی قومی در اروپای مرکزی و شرقی

ملی‌گرایی همیشه و همه‌جا یکسان نبوده است. ملی‌گرایی‌ای که در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم در اروپای مرکزی و شرقی شکل گرفت، عمیقاً با ملی‌گرایی جهان غرب تفاوت داشت. در جهان غرب، ملی‌گرایی بر پایۀ ایده‌های لیبرال قرن هجدهم و بر خیزش اقتصادی و اجتماعی طبقۀ متوسط استوار بود. این جنبشی برای آزادی سیاسی، به‌رسمیت‌شناختن حقوق فرد به‌عنوان شهروند، حاکمیت مردم (Sovereignty of the people) و همبستگی آن‌ها در دولت ملی بود. این ملی‌گرایی در میان مردمانی پدید آمد که پیش‌تر به درجه‌ای از وحدت سیاسی دست یافته بودند و به آگاهی سیاسی و اجتماعی بیدار شده بودند. در اروپای مرکزی و شرقی، ملی‌گرایی در فضایی متفاوت از نظر سیاسی و اجتماعی شکل گرفت، در میان مردمانی که هنوز به وحدت سیاسی دست نیافته بودند و به‌طور کامل به آگاهی سیاسی و اجتماعی بیدار نشده بودند.

در اروپای مرکزی و شرقی—آلمان، روسیه، کشورهای اسلاو—ملی‌گرایی در ابتدا فرهنگی بود، مرتبط با مفاهیم سنت‌های تاریخی و زبان. در غرب، ملت به‌مثابۀ جامعه‌ای عقلانی تصور می‌شد، در شرق به‌مثابۀ جامعه‌ای ارگانیک. مفهوم غربی، ملت را واحدی سیاسی و سرزمینی می‌دانست که با ارادۀ آزاد شهروندانش شکل گرفته است؛ مفهوم مرکزی و شرقی، ملت را جامعه‌ای فرهنگی و زبانی می‌دید که با پیوندهای خونی و تاریخی شکل گرفته است. عصر ملی‌گرایی در غرب، عصر عقل‌گرایی (Rationalism) و لیبرالیسم بود؛ در اروپای مرکزی و شرقی، عصر رمانتیسیسم (Romanticism) و قبیله‌گرایی جدید بود. ملی‌گرایی اروپای مرکزی و شرقی اساساً جنبشی فرهنگی بود که هدفش حفظ یا احیای فرهنگ ملی مبتنی بر زبان، دین یا سنت‌های تاریخی بود.


در آلمان، ملی‌گرایی در درجۀ اول جنبشی سیاسی برای تأسیس دولتی لیبرال و دموکراتیک نبود، بلکه جنبشی فرهنگی برای حفظ زبان آلمانی و سنت‌های تاریخی آلمانی بود. در روسیه، ملی‌گرایی جنبشی برای تأسیس دولتی لیبرال و دموکراتیک نبود، بلکه جنبشی برای حفظ کلیسای ارتدکس روسیه و سنت‌های تاریخی روسی بود. ملی‌گرایی اروپای مرکزی و شرقی بر مفهوم رمانتیک ملت به‌مثابۀ جامعه‌ای ارگانیک، بدنی عرفانی با زندگی خاص خود استوار بود که فرد در آن زاده می‌شود و در همۀ تفکرات و احساساتش تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد. فرد به‌مثابۀ عاملی آزاد که با دیگر عاملان آزاد گرد هم آمده تا جامعه‌ای سیاسی تشکیل دهد، تلقی نمی‌شد، بلکه بخشی از کل بزرگ‌تری بود که پیش از او وجود داشت و پس از او نیز وجود خواهد داشت.

ملی‌گرایی اروپای مرکزی و شرقی، با تأکیدش بر جامعۀ فرهنگی و زبانی، اغلب به نگرشی انحصاری و غیرمتحمل نسبت به دیگر ملیت‌ها منجر شده است. تأکید بر جامعۀ ارگانیک (Organic community)، در برابر جامعۀ عقلانی، اغلب به انکار حقوق فرد و سرکوب آزادی او منجر شده است.


📘 ایدۀ ملی‌گرایی: پژوهشی در ریشه‌ها و پیشینۀ آن
✍🏻 هانس کون
📚 گروه کتابخوانی علمی

@SciBookReader
January 12, 2026 92