روم و مسیحیت: جهان‌گرایی و مسیر ملی‌گرایی مدنی روم زمینۀ سازمانی‌ای… — کتاب‌خوان (علم و روشنگری) — TG.ME

روم و مسیحیت: جهان‌گرایی و مسیر ملی‌گرایی مدنی

روم زمینۀ سازمانی‌ای فراهم کرد که در آن ایدۀ رواقی جهان‌وطنی (Cosmopolitanism) می‌توانست به واقعیت بدل شود. این ایده‌ای اساساً یونانی بود که رومیان آن را پذیرفتند و همراه با ایدۀ یونانی فیلانتروپیا یا انسان‌دوستی (Philanthropeia)، بازسازی کردند تا آرمان هومانیتیس را پدید آورند، «ترکیبی از ویژگی‌های انسانی و انسان‌دوستانه، آن کیفیتی که انسان را انسان می‌سازد... این معنای جدید هومانیتیس تجلی بیرونی خود را در امپراتوری روم یافت که قیصر با احیای ایدۀ اسکندر آن را بنیان گذاشت». بدین‌ترتیب، روم به تاریخ بعدی ملی‌گرایی عمدتاً «جهان‌گرایی امپراتوری» را به ارث گذاشت. تنها قرن‌ها بعد، در روزگار ما، پیشرفت فنی امکان اتحاد بشریت را بدون باقی‌گذاشتن بربرهایی در مرزها یا کاملاً خارج از مدار آن به‌صورت عینی ممکن ساخت.

مسیحیت این امید را به خود اختصاص داد، اما آن را دگرگون کرد، تا حدی با به‌کارگیری ایدۀ یهودی قوم برگزیده. در عین حال، مسیحیت به‌صراحت چندملیتی تصور می‌شد. تفاوت بین ارتدکسی شرقی، با ساختار کلیساهای ملی، و لایۀ جهان‌گرایی (Universalism) کاتولیک غربی و مجموعه‌ای از سیاست‌های محلی‌تر قابل‌توجه است. بیزانس با کنستانتین روح جدیدی از استبداد اقتدارگرا را به میراث امپراتوری روم وارد کرد و به‌طور معناداری این را به گذار از «تمدن این‌جهانی آزادی» (this-worldly civilization of liberty) که در زمان آگوستوس وجود داشت به «تمدن آن‌جهانی اقتدار» (an otherworldly civilization of authority) پیوند داد. در شرق، کلیسا تابع دولت بود. در غرب، در این زمان، «تمرکززدایی و تمایز در میان نهادهایی که بعدها ملت‌های آینده را تشکیل دادند، به هیچ‌وجه امکان رشد آن هم‌گرایی سیاسی و عاطفی را که پایۀ ملی‌گرایی مدرن است، فراهم نکرد».

اندیشۀ سیاسی قرون وسطی با این باور مشخص می‌شد که بشریت یکی است و باید یک جامعه را تشکیل دهد... تعارض اصلی قرون وسطی نه بین جهان‌گرایی (Universalism) و تمایل به جدایی گروه‌های فردی، بلکه بین دو شکل جهان‌گرایی (Universalism)، ساکردوتیوم (نهاد روحانیت) [Sacerdotium] و ایمپریوم (نهاد امپراتوری) [Imperium] بود. حتی چهره‌هایی مانند دانته که عشق عمیقی به میهن ابراز می‌کردند، ملی‌گرا (Nationalist) نبودند. «آنچه او آرزو داشت، وحدت ایتالیا نبود، بلکه صلح ایتالیا و صلح بشریت در جهانی متحد بود». همبستگی‌های بسیار محلی وجود داشت که نه‌تنها در قلمرو و سیاست، بلکه در جوامع حرفه‌ای خودمختار ریشه داشتند. اما این‌ها به همان اندازه که کلیسای فرا-ملی از ملی‌گرایی متفاوت بودند.


📘 ایدۀ ملی‌گرایی: پژوهشی در ریشه‌ها و پیشینۀ آن
✍🏻 هانس کون
📚 گروه کتابخوانی علمی

@SciBookReader
January 5, 2026 123