ادامهی متن شماره ۴۴
در چنین فضایی، طبیعی است که خبر خودکشی ویکتور یالوم هم بسته به پیشفرضهای افراد، به شکلهای کاملاً متفاوتی تفسیر شود. اگر از ابتدا به این نتیجه رسیده باشید که رواندرمانی اساساً بیارزش یا فریب است، احتمالاً این خبر را تأییدی بر همان باور قبلی خود خواهید دید؛ اینکه «اگر خانواده یکی از مشهورترین رواندرمانگران جهان هم با چنین تراژدیای روبهرو میشود، پس این حوزه چیزی برای عرضه ندارد.» در مقابل، اگر رواندرمانی را ایدهآلسازی کرده باشید و از آن انتظار نوعی مصونیت در برابر رنجهای انسانی داشته باشید، احتمالاً این خبر برایتان شوکآور و تهدیدکننده خواهد بود، چون با تصویری که از این حوزه ساخته بودید سازگار نیست.
اما شاید هر دو واکنش، بیش از آنکه از خودِ واقعیت ناشی شوند، بازتاب پیشفرضهایی باشند که از قبل با خودمان حمل میکردیم. رنج انسانی، بیماری روانی، خودکشی و حتی درمان، بسیار پیچیدهتر از آناند که بتوان با یک خبر، یک مثال یا یک روایت، درباره ارزش یا بیارزشی یک حوزه قضاوت کرد.
در نهایت، شاید باید به این هم فکر کرد که اروین یالوم برای بسیاری از مخاطبین ایرانی فقط یک نویسنده نیست. یالوم یک «پدر نمادین معنا» است؛ کسی که قرار بوده درباره مرگ، عشق، تنهایی، آزادی، انتخاب و اضطرابهایی حرف بزند که بسیاری از نهادهای دیگر، از خانواده و دین گرفته تا دانشگاه و سیاست، یا نتوانستهاند یا نخواستهاند به زبان انسانی دربارهشان حرف بزنند. یالوم برای خیلیها همان صدایی بوده که رنج را نه سرکوب میکرد، نه موعظه، نه صرفاً تشخیصگذاری؛ بلکه آن را وارد زبان، روایت و گفتوگو میکرد. خبر خودکشی فرزند او ترک برداشتن یک تصویر پدرانه است. انگار همان چهرهای که قرار بود درباره معنا در برابر مرگ حرف بزند، خودش نیز از بیرحمی واقعیت انسانی معاف نبوده است. اما شاید دقیقاً همینجا باید از فانتزی نجاتبخش فاصله گرفت. هیچ پدری، حتی پدر نمادین معنا، نمیتواند ما را از رنج، مرگ، فروپاشی یا بیمعنایی نجات دهد.
33July 1, 2026 1.6K 5 27